السيد الخميني

79

ديوان امام ( فارسى )

سفرِ عشق با دلِ تنگ به سوى تو سفر بايد كرد * از سر خويش به بُتخانه گذر بايد كرد پير ما گفت ز ميخانه شفا بايد جُست * از شفا جُستنِ هر خانه حذر بايد كرد آنكه از جلوه رُخسار چو ماهت پيش است * بىگمان مُعجزهء شَقّ قمر بايد كرد گر درِ ميكده را پير به عُشاق گشود * پس از آن آرزوى فتح و ظفر بايد كرد گر دل از نشئه مى دعوى سردارى داشت * به خود آييد كه احساس خطر بايد كرد مُژده اى دوست كه رندى سر خُم را بگشود * باده‌نوشان ! لب از اين مائده تر بايد كرد در ره جُستن آتشكده سر بايد باخت * به جفاكارى او سينه سپر بايد كرد سر خُم باد سلامت كه به ديدار رخش * مستِ ساغرزده را نيز خبر بايد كرد طُرّهء گيسوى دلدار به هر كوى و درى است * پس به هر كوى و در از شوق سفر بايد كرد