السيد الخميني

55

ديوان امام ( فارسى )

ديدارِ يار عشق نگار ، سرّ سُويداىِ جان ماست * ما خاكسار كوى تو تا در توان ماست با خُلديان بگو كه شما و قصور خويش * آرامِ ما به سايهء سرو روان ماست فردوس و هرچه هست در آن قسمت رقيب * رنج و غمى كه مىرسد از او از آن ماست با مُدعى بگو كه تو و جنّت النّعيم * ديدار يار ، حاصل سرّ نهان ماست ساغر بيار و باده بريز و كرشمه كُن * كاين غمزهْ روح‌پرورِ جان و روان ماست اين باهُشان و علم‌فروشان و صوفيان * مىنشنوند آنچه كه وردِ زبان ماست