السيد الخميني

54

ديوان امام ( فارسى )

مذهب رندان آنكه دل بگسلد از هر دو جهان درويش است * آنكه بگذشت ز پيدا و نهان درويش است خرقه و خانقه از مذهب رندان دور است * آنكه دورى كُند از اين و از آن درويش است نيست درويش كه دارد كُله درويشى * آنكه ناديده كُلاه و سر و جان درويش است حلقهء ذكر مياراى كه ذاكر يار است * آنكه ذاكر بشناسد بعيان ، درويش است هركه در جمع كسان دعوى درويشى كرد * به حقيقت نه كه با ورد زبان درويش است صوفى اى كو به هواى دل خود شد درويش * بندهء همّت خويش است چسان درويش است