السيد الخميني

299

ديوان امام ( فارسى )

آب زندگانى قَدِ دلجويت اندر گُلشنِ حُسن * يكى سروى است كاندر كاشمر نيست در آئينه‌ى من آب زندگانى * از آن شيرين دهن پاكيزه‌تر نيست سرى كان گوىِ چوگانت نباشد * به چوگانش زنم آن را كه سر نيست اگر تخم مُحبّت جُز تو كارد * ز بيخش بركَنَم ، كان باثمر نيست نهالِ عشقت اندر قلب « هندى » * به غير از آه و حسرت ، بارور نيست