السيد الخميني
278
ديوان امام ( فارسى )
راستى اين آيتالله گر در اين سامان نبودى * كشتى اسلام را از مِهر پُشتيبان نبودى دشمنان را گر كه تيغ حِشمتش بر جان نبودى * اسمى از اسلاميان و رسمى از ايمان نبودى حَبّذا از يزد ، كز وى ، طالع اين خورشيد جان شد * جاى دارد گر نهد رو آسمان بر آستانش لشكر فتح و ظفر گردد هماره جانفشانش * نيّرِ اعظم به خدمت آيد و هم اخترانش عبد درگه ، بندهء فرمان شود ، نُه آسمانش * چونكه بر كشتىّ اسلامى يگانه پُشتيبان شد حوزهء اسلام كز ظلم ستمكاران زبون بود * پيكرش بىروح و روح اقدسش از تن بُرون بود روحش افسرده ز ظلمِ ظلمانديشان دون بود * قلب پيغمبر ، دلِ حيدر ز مظلوميش خون بود از عطايش باز سوى پيكرش روح روان شد