السيد الخميني
277
ديوان امام ( فارسى )
دست تقديرش به نيرو جلوهء عقل مُجرّد * آينهء انوار داور ، مظهر اوصافِ احمد حكم و فرمانش محكّم ، امر و گفتارش مُسدّد * در خصايلْ ثانى اثْنَيْنِ ابو القاسم مُحمّد ( ص ) آنكه از « يزدان خدا » بر جُمله پيدا و نهان شد * روزگارش گرچه از پيشينيان بودى مؤخّر ليك از آدم بُدى فرمانْش تا عيسى مُقرّر * از فراز تودهء غبراء تا گردون اخضر وز طرازِ قبّهء ناسوت تا لاهوت ، يكسر * بندهء فرمانبرش گرديد و عبدِ آستان شد پادشاها كار اسلام است و اسلامى پريشان * در چنين عيدى كه بايد هركسى باشد غزلخوان بنگرم از هر طرف هر بيدلى سر در گريبان * خسروا از جاى برخيز و مدد كن اهل ايمان خاصه اين آيت كه پُشت و ملجأ اسلاميان شد