السيد الخميني
220
ديوان امام ( فارسى )
غرق كمال آن روز كه عاشق جمالت گشتم * ديوانهء روى بىمثالت گشتم ديدم نبود در دو جهان جُز تو كسى * بى خود شدم و غرق كمالت گشتم بيگانهء خويش تا روى تو را ديدم و ديوانه شُدم * از هستى و هرچه هست بيگانه شُدم بى خود شُدم از خويشتن و خويشيها * تا مست ز يك جُرعهء پيمانه شُدم