السيد الخميني
221
ديوان امام ( فارسى )
چه كنم ؟ فرهادم و سوز عشق شيرين دارم * امّيد لقاء يار ديرين دارم طاقت ز كفم رفت و ندانم چه كُنم * يادش همه شب در دل غمگين دارم كوى دوست گر بر سر كوى دوست راهى دارم * در سايهء لطف او پناهى دارم غم نيست - كه راه رفت و آمد باز است * طاعت اگرم نيست گناهى دارم