السيد الخميني
175
ديوان امام ( فارسى )
ساغر فنا تا در جهان بود اثر از جاى پاى تو * تا نغمهاى بود به فلك از نداى تو تا ساغر است و مستى و مىخوارگىّ و عشق * تا مسجد است و بُتكده و دير جاى تو تا هست رنگى از سخن دلپذير تو * تا هست بويى از تو و از مُدّعاى تو تا هست واژهاى ز تو در بين واژهها * تا هست رونقى ز تو و گفتههاى تو هرگز نه آنچه در خور عشق است و عاشقى * تا يك نشانهاى نبود از فناى تو