السيد الخميني

170

ديوان امام ( فارسى )

بت يك‌دانه خُرّم آن روز كه ما عاكف ميخانه شويم * از كف عقل بُرون جسته و ديوانه شويم بشكنيم آينه فلسفه و عِرفان را * از صنمخانه اين قافله بيگانه شويم فارغ از خانقه و مدرسه و دير شده * پُشت‌پايى زده بر هستى و فرزانه شويم هجرت از خويش نموده سوى دلدار رويم * والهء شمع رُخش گشته و پروانه شويم از همه قيد بُريده ز همه دانه رها * تا مگر بسته دام بُت يك‌دانه شويم مستى عقل ز سر بُرده و آئيم به خويش * تا به هوش از قدح باده مستانه شويم