السيد الخميني
166
ديوان امام ( فارسى )
محرم راز در غم هجر رُخ ماه تو در سوز و گُدازيم * تا به كى زين غم جانكاه بسوزيم و بسازيم شب هجران تو آخر نشود رُخ ننمايى * در همه دَهر تو در نازى و ما گردِ نيازيم آيد آن روز كه در باز كُنى پردهگشايى * تا به خاك قدمت جان و سر خويش ببازيم به اشارت اگرم وعده ديدار دهد يار * تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازيم گر به انديشه بيايد كه پناهى است بكويت * نه سوى بُتكده رو كرده نه راهىِ حجازيم ساقى از آن خُمِ پنهان كه ز بيگانه نهان است * باده در ساغر ما ريز كه ما محرم رازيم