السيد الخميني
167
ديوان امام ( فارسى )
جام ازل ما زادهء عشقيم و پسرخواندهء جاميم * در مستى و جانبازى دلدار تماميم دلدادهء ميخانه و قربانى شربيم * در بارگه پير مغان پير غلاميم همبستر دلدار و ز هجرش به عذابيم * در وصل غريقيم و بهجران مُداميم بىرنگ و نوائيم ولى بستهء رنگيم * بىنام و نشانيم و همى در پى ناميم با صوفى و با عارف و درويش به جنگيم * پرخاشگر فلسفه و علم كلاميم از مدرسه مهجور و ز مخلوق كناريم * مطرود خِردپيشه و منفور عواميم با هستى و هستىطلبان پشتبهپُشتيم * با نيستى از روز ازل گامبهگاميم