السيد الخميني

165

ديوان امام ( فارسى )

سرّ عشق ما ز دلبستگى حيله‌گران بىخبريم * از پريشانى صاحب‌نظران بىخبريم عاقلان از سر سودايى ما بىخبرند * ما ز بيهودگى هوشوران بىخبريم خبرى نيست ز عشاق رُخش در دو جهان * چه توان كرد كه از بىخبران بىخبريم سرّ عشق از نظر پرده‌دران پوشيده است * ما ز رُسوايى اين پرده‌دران بىخبريم راز بيهوشى و مستى و خراباتى عشق * نتوان گفت كه از راهبران بىخبريم ساغرى از كف خود بازده اى مايه عيش * ما كه از شادى و عيش دگران بىخبريم