السيد الخميني
164
ديوان امام ( فارسى )
كعبهء دل تا از ديار هستى در نيستى خزيديم * از هرچه غير دلبر ، از جان و دل بُريديم با كاروان بگوييد از راه كعبه برگرد * ما يار را به مستى بيرونِ خانه ديديم لَبّيكْ از چه گوييد اى رهروان غافل * لَبّيكْ او به خلوت ، از جامِ مىشنيديم تا چند در حجابيد ، اى صوفيانِ محجوب ! * ما پردهء خودى را در نيستى دريديم اى پردهدار كعبه ! بردار پرده از پيش * كز روى كعبهء دل ، ما پرده را كشيديم ساقى ! بريز باده در ساغر حريفان * ما طعمِ بادهء عشق از دست او چشيديم