السيد الخميني

163

ديوان امام ( فارسى )

صاحب درد ما زادهء عشقيم و فزايندهء درديم * با مُدّعىِ عاكفِ مسجد ، به نبرديم با مُدّعيان در طلبش عهد نبستيم * با بىخبران سازش بيهوده نكرديم در آتش عشق تو خليلانه خزيديم * در مسلخ عُشّاق تو فرزانه و فرديم در ميكده با مىزدگان بيهُش و مستيم * در بُتكده با بُت‌زده هم عهد چو مرديم در حلقهء خودباختگان چون گل سُرخيم * در جرگهء زالوصفتان با رُخِ زرديم در زُمرهء آشفته‌دلان زار و نزاريم * در حوزهء صاحب‌نظران چون يخ سرديم با صوفى و درويش و قلندر بستيزيم * با مىزدگان ، گُمشدگان ، باديه‌گرديم با كس ننمائيم بيان ، حال دلِ خويش * ما خانه‌به‌دوشان همگى صاحب درديم