السيد الخميني
140
ديوان امام ( فارسى )
گنج نهان بر در ميكده با آه و فغان آمدهام * از دغلبازى صوفى به امان آمدهام شيخ را گو كه در مدرسه بربند ! كه من * زين همه قال و مقال تو به جان آمدهام سر خُم باز كُن اى پير كه در درگه تو * با شعف ، رقصكُنان ، دستفشان آمدهام گرهى بازنگردد مگر از غمزهء يار * بر درش با تن شوريده روان آمدهام همه جا خانهء يار است كه يارم همه جاست * پس ز بُتخانه سوى كعبه چسان آمدهام راز بگشا و گره باز و مُعمّا حل كُن ! * كه از اين باديه بىتابوتوان آمدهام تا كه از هيچ كنم كوچ بسوى همه چيز * بوالهوس در طمع گنج نهان آمدهام