السيد الخميني

129

ديوان امام ( فارسى )

فنون عشق جامى بنوش و بر در ميخانه شاد باش * در ياد آن فرشته كه توفيق داد باش گر تيشه‌ات نباشد تا كوه بركنى * فرهاد باش در غم دلدار و شاد باش رو حلقهء غلامى رندان به گوش كُن * فرمانرواى عالم كون و فساد باش در پيچ‌وتاب گيسوى ساقى ترانه ساز * با جان و دل لواىْكش اين نهاد باش شاگرد پير ميكده شو در فنون عشق * گردن فرازْ بر همه خلق ، اوستاد باش مستان مقام را به پشيزى نمىخرند * گو خسرو زمانه و يا كيقباد باش فرزند دلپذير خرابات گر شدى * بگذار ملك قيصر و كسرى بباد باش