السيد الخميني

130

ديوان امام ( فارسى )

آواز سروش بر در ميكده پيمانه زدم خرقه بدوش * تا شود از كفم آرام و رود از سر هوش از دَم شيخ ، شفاى دل من حاصل نيست * بايدم شكوه برم پيش بت باده‌فروش نه مُحقّق خبرى داشت نه عارف اثرى * بعد از اين دست من و دامن پيرى خاموش عالم و حوزهء خود ، صوفى و خلوتگه خويش * ما و كوى بُت حيرت‌زدهء خانه‌بدوش از در مدرسه و دير و خرابات شدم * تا شوم بر در ميعادگهش حلقه به گوش گوش از عربدهء صوفى و درويش ببند * تا بجانت رسد از كوى دل ، آواز سروش