السيد الخميني

125

ديوان امام ( فارسى )

پرتو خورشيد مژده اى مُرغ چمن فصل بهار آمد باز * موسم مى زدن و بوس و كنار آمد باز وقت پژمُردگى و غم‌زدگى آخر شد * روز آويختن از دامن يار آمد باز مُردگىها و فروريختگىها بشدَند * زندگيها به دو صد نقش و نگار آمد باز زردى از روى چمن بار فرابست و برفت * گُلبن از پرتو خورشيد ببار آمد باز ساقى و ميكده و مُطرب و دست‌افشانى * به هواى خم گيسوى نگار آمد باز گر گُذشتى بدر مدرسه با شيخ بگو * پى تعليمِ تو آن لاله‌عذار آمد باز دكّهء زُهد ببنديد در اين فصل طرب * كه به گوش دل ما نغمهء تار آمد باز