السيد الخميني
102
ديوان امام ( فارسى )
پردهنشين اين قافله از صُبح ازل سوى تو رانند * تا شام ابد نيز بسوى تو روانند سرگشته و حيران همه در عشق تو غرقند * دل سوخته هر ناحيه بىتاب و توانند بگُشاى نقاب از رُخ و بنماى جَمالت * تا فاش شود آنچه همه در پى آنند اى پردهنشين در پى ديدار رُخ تو * جانها همه دلباخته ، دلها نگرانند در ميكده رندان همه در ياد تو مستند * با ذكر تو در بُتكدهها پرسهزنانند اى دوست دل سوختهام را تو هدف گير * مژگان تو و ابروى تو تير و كمانند