السيد الخميني
103
ديوان امام ( فارسى )
سايهء لطف بوى گُل آيد از چمن گويى كه يار آنجا بود * در باغ جشنى دلپسند از ياد او بر پا بود بر هر ديارى بگذرى بر هر گروهى بنگرى * با صد زبان با صد بيان در ذكر او غوغا بود آن سرو دلآراى من آن روح جانافزاى من * در سايهء لطفش نشين كاين سايه دلآرا بود اين قفلها را باز كُن از اين قفس پرواز كُن * انجام را آغاز كُن كآنجا ز يار آوا بود اين تارها را پاره كُن و اين دردها را چاره كُن * آواره شو آواره كُن از هرچه هستىزا بود بردار اين ارقام را بگذار اين اوهام را * بستان ز ساقى جام را جامى كه در آن « لا » بود