السيد الخميني
48
جهاد اكبر يا مبارزه با نفس ( فارسى )
[ علم و ايمان ] گاهى مىبينى كه به اين واقعيات علم دارد ، ليكن ايمان ندارد . مردهشوى از مرده نمىترسد ، زيرا يقين دارد كه مرده قدرت اذيت و آزار ندارد ؛ آن وقت كه زنده بود و روح در بدن داشت كارى از او ساخته نبود ، چه رسد اكنون كه قالب تهى كرده است ؛ ولى آنان كه از مرده مىترسند براى اين است كه به اين حقيقت ايمان ندارند ؛ فقط علم دارند . به خدا و روز جزا عالماند ، ولى يقين ندارند ؛ از آنچه عقل درك كرده قلب بى خبر است . طبق برهان مىدانند خدايى است و معاد و قيامتى در كار است ، ولى همين برهان عقلى ممكن است حجاب قلب شده نگذارد نور ايمان بر قلب بتابد ؛ تا خداوند متعال او را از ظلمات و تاريكيها خارج كرده به عالم نور و روشنايى وارد سازد : اللَّه وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ الَى النُّورِ . « 44 » و آنكه خداوند تبارك و تعالى ولىّ او بوده و او را از ظلمات خارج ساخته است ، ديگر مرتكب گناه نمىشود ؛ غيبت نمىكند ؛ تهمت نمىزند ؛ به برادر ايمانى كينه و حسد نمىورزد ؛ و در قلب خويش احساس نورانيت كرده ، به دنيا و ما فيها ارج نمىنهد . چنان كه حضرت امير ( ع ) فرمود : اگر تمام دنيا و ما فيها را به من بدهند كه پوست جوى از دهان مورچهاى جابرانه و بر خلاف عدالت بگيرم ، هرگز نمىپذيرم . « 45 » ولى بعضى از شماها همه چيز را پايمال مىكنيد ؛ از بزرگان اسلام غيبت مىنماييد . اگر ديگران نسبت به بقال و عطار سر كوچه بدگويى و غيبت
--> ( 44 ) - « خداوند سرپرست مؤمنان است ؛ آنان را از تاريكيها بيرون آورد و در نور وارد سازد . » ( بقره - 257 ) ( 45 ) - و اللّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللّه في نملة أسلبها جلب شعيرة ، ما فعلته . نهج البلاغة ، « خطبهء » 215 .