الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

26

كتاب النكاح ( فارسى )

چون در اينجا اصلى داريم كه مطابق آن داعى گاهى از نيّت انشا جدا مىشود ، به اين بيان كه داعى يك چيز و آنچه كه در مقام انشا نيّت مىشود چيز ديگرى است ، مثلًا در مقام انشا قصد هبه مىكند ولى داعيش اين است كه فردا چيز بزرگترى براى او بياورد ، اين اشكالى ندارد . پس جدايى بين داعى و انشا در مباحث عقود فراوان است و معيار در صحّت عقود قصدى است كه در حال انشا دارد و داعى دخيل نيست . در ما نحن فيه قصدش اين است كه نكاح دائم باشد ولى داعى آن اين است كه يك ماه بعد كه تحصيلاتش تمام شد او را طلاق دهد ، اين اشكالى ندارد ، اگر چه از نظر اخلاقى كار ناپسندى است . اگر نكاح مسيار و نكاح به قصد طلاق صحيح است ، يعنى نكاح مىكند بدون نفقه ، قَسْم و ارث و قصد او هم اين است كه يك ماه بعد جدا شود و فرقى بين اين دو نكاح ، و متعه نيست و فقط در لفظ اين دو نكاح ، « الى اجلٍ » را نمىآورند ، در مورد متعه اين همه انكار و طوفان برپا شده و به ما در كتاب‌ها دشنام‌ها داده شده در حالى كه تمام اين حرفها در نكاح مسيار و نكاح به قصد طلاق هم هست يعنى اگر « الى اجلٍ » گفتيم ، اين عقد زنا مىشود منتهى حدّ ندارد چون آن را ابن عباس جايز مىداند ولى وطى به شبهه است و او را تعزير مىكنند ! اين مطلب جاى تعجب دارد ؟ آيا تمام مفاسد در اين كلمه است ؟ ! به عبارت ديگر ما مىگوييم احكام شرع تابع مصالح و مفاسد است و مصالح و مفاسد هم براى عمل خارجى است . اين عمل خارجى در باب نكاح مسيار به ضميمهء جواز نكاح به قصد الطلاق ، با متعه هيچ فرقى ندارد ، چرا كه نفقه ندارد و نيّت محدود است و همهء شروط ديگر را دارد و تنها تفاوت آن در ان شاء « الى اجل » است ، حال آيا تمام مفاسد متعه با گفتن « الى اجل » پيدا مىشود ، يا با آن عمل خارجى ؟ اينجاست كه مىگوييم حساب ما با آن‌ها به روز قيامت و اگر خدا از آنان سؤال كند كه شيعيان اهل بيت عليهم السلام را به خاطر متعه به انواع تهمتها متّهم كرديد امّا خودتان نكاح مسيار به قصد الطلاق را كه هيچ تفاوتى با متعه نداشت مباح دانسته‌ايد و جوانان خودتان را به آن ترغيب كرده و گفته‌ايد كه اين حافظ از زناست و حافظ عصمت زنان و مردان است ، آيا جوابى براى آن دارند ؟ پس گناه ما اين است كه سنّت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را احيا كرده‌ايم و حسن كار آنان اين است كه سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله را رها كرده و به سراغ چيز ديگرى رفته‌اند . الامر الثانى : سوء استفاده از نكاح موقّت نكاح موقّت فلسفه و حكمتى داشته است و آن اين كه در ضرورتها از آن استفاده شود ، مثل جوانى كه زير بار مخارج عقد دائم نمىتواند برود و يا مسافرى كه در بلاد بيگانه مىخواهد بماند و با ديدن مناظر محرّك آلوده مىشود و يا مردى كه همسرش بيمار است و يا . . . فلسفهء اصلى نكاح موقّت اين بوده ولى بدون اينها هم نكاح موقّت مطابق اجماع علماى ما جايز است . شاهد اين مطلب هم همان مسألهء تشريع در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله است به اين بيان كه مىبينيم در جنگهاى مختلف شكايت داشتند كه از اهل و عيال خود دور مانده‌ايم ، در آن زمان هم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى دفع ضرورتها آن را تشريع كرد . از روايات عديدهء ائمّهء معصومين عليهم السلام هم همين استفاده مىشود . البتّه نمىگوييم منحصر به اين است چون علّت نيست بلكه حكمت است ولى اساس و پايه همين بوده است . مشكل اين است كه گروهى از هم مسلكان ما از مسألهء جواز متعه سوء استفاده كرده و چهرهء آن را در نظرها منفور كرده‌اند و آن را به صورت يك وسيله براى هوس بازى درآورده‌اند به طورى كه مسألهء ضرورت در مرحلهء بعد قرار گرفته است و اين سبب شده كه هم در نظر دوست و هم در نظر دشمن بدنما شده و دفاع از آن هم مشكل شود . 15 ادامهء نكاح مسيار . . . . . 14 / 7 / 82 در اينجا سه روايت را بيان مىكنيم كه ائمّهء معصومين عليهم السلام هم اوّلًا و بالذات قصدشان دفع ضرورت بوده است : * . . . عن على بن يقطين قال : سألت أبا الحسن عليه السلام عن المتعة فقال : ما أنت و ذاك قد أغناك اللّه عنها ( تو از آن بىنيازى ) فقلت : انّما أردت أن أعملها فقال : هى فى كتاب على « 1 » عليه السلام فقلت : نزيدها و نزداد ( براى ازدياد نسل زياد متعه مىكنيم تا جمعيّت ما زياد شود ) ؟ قال : و هل يطيبه الّا ذاك ( متعه پاكيزه مىشود به خاطر اين هدف ، كه همان ازدياد نسل است ) . « 2 »

--> ( 1 ) كتابى مشتمل بر احكام كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آن را انشا فرموده و حضرت على عليه السلام آن را نوشت و اكنون در خدمت حضرت ولى عصر ( عج ) است . ( 2 ) ح 1 ، باب 5 از ابواب متعه .