الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

14

كتاب النكاح ( فارسى )

آنها را به استراحتگاهشان بازمىگردانيد و هنگامى كه صبحگاهان به صحرا مىفرستيد ) . نتيجه : اگر علاقهء به زن بد است نبايد خداوند منّت بگذارد و به عنوان نعمت بشمارد پس معلوم مىشود كه علاقه مذموم نيست ، بلكه افراط در علاقه مذموم است . دليل سوّم : ازدواج ، اين گونه اشخاص را از كارهاى خوب باز مىدارد و بعلاوه ، بار مسئوليتى هم روى دوش انسان مىگذارد ، كه دردسر آفرين است . جواب : أوّلًا ، ازدواج مزاحم نيست و عون است ، يعنى اگر حساب شده باشد ، به انسان آرامش مىدهد تا دنبال برنامه‌هاى زندگى برود . ثانياً ، اين مسئوليّتها عبادت است ، روايات متعدّدى داريم كه تهيّهء نفقه عيال عبادت است « الكاد لعياله كالمجاهد في سبيل اللّه « 1 » » و در روايات ديگر دارد « أعظم أجراً من المجاهد في سبيل اللّه » . « 2 » 7 مقدّمه . . . . . 4 / 7 / 78 الامر الرابع : تفسير كلمهء نكاح اين لغت در آيات قرآن و احاديث اسلامى وارد شده است و مىخواهيم بدانيم اگر بدون قرائن حاليّه و مقاليه به كار برده شود ، معنى آن چيست ؟ در اينجا ارباب لغت و فقها در معنى كلمه نكاح شديداً اختلاف دارند و اين اختلاف بر محور چهار قول دور مىزند : 1 - حقيقت در عقد است ( نكاح يعنى عقد نكاح ) . 2 - حقيقت در آميزش جنسى و مواقعه است . 3 - مشترك بين عقد و مواقعه است . 4 - در هيچ كدام حقيقت نيست و اين معنى مجاز است ، و بعضى گفته‌اند كه معنى حقيقى آن « اختلاط » ( مخلوط شدن ) است ، ( نكحت المطر الارض يعنى باران با زمين مخلوط شد ) و چون اختلاط افراد انسان با يكديگر است به آن نكاح گفته‌اند و يا معنى حقيقى آن « الالتقاء » ( ملاقات كردن ) است ( تناكحت الجبال يعنى كوهها به هم رسيدند ) ، و بعضى گفته‌اند كه معنى اصلى « انضمام » است ( تناكحت الأشجار إذا انضمّ بعضها ببعض ) در اينجا حق با كدام قول است ؟ اگر گفتيم نكاح به معنى عقد است در آيهء « لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ » معقود پدر براى پسر حرام ابدى مىشود و اگر گفتيم عقد به معنى مواقعه است در اين صورت مزنى بهاى اب را هم شامل مىشود ، پس در چنين مواردى با تفاوت معنى نكاح حكم عوض مىشود . معنى نكاح در اقوال ارباب لغت : 1 - قول راغب در مفردات : نكح : أصل النّكاح للعقد ، ثمّ استعير للجماع و محال أن يكون في الأصل للجماع ، ثمّ استعير للعقد « 3 » ( چون عرب لفظى كه براى مواقعه باشد ندارد و از گفتن آن شرم مىكردند و هميشه با كنايه مىگفتند ) . 2 - قول جوهرى در صحاح اللّغة : النكاح : الوطي ، و قد يكون العقد . « 4 » ( ظاهر كلامش مشترك لفظى است ) . 3 - قول فيّومى در مصباح المنير : فيقال ( انكحت ) الرجل المرأة يقال مأخوذ من ( نكحه ) الدواء ( در عقد و وطى مجاز است ) اذا خامره و غلبه ( اثر بگذارد ) أو من ( تناكحت ) الأشجار اذا انضمّ بعضها إلى بعض أو من ( نكح ) المطر الأرض إذا اختلط بثراها و على هذا فيكون ( النكاح ) مجازاً فى العقد و الوطي جميعاً . « 5 » اين سه لغوى هر كدام ، يك معنا را اختيار كرده‌اند ، اگر چه اكثر ارباب لغت تفسير به وطى كرده‌اند . معنى نكاح در اقوال فقها : 1 - قول مرحوم نراقى : و هو فى اللغة عقد التزويج خاصة على الاصح ، لتبادره عرفا ، و اصالة عدم النقل ، و از اين اشكال كه عقد چيز تازه و جديدى بوده و در اسلام بوجود آمد ، چنين پاسخ مىدهند كه : و كون العقد مستحدثاً ممنوع ، بل لكل دين و ملة عقد ، و قيل : حقيقة فى الوطء خاصّة بل هو الاشهر كما قيل بل عليه الإجماع عن المختلف . . . و قيل : حقيقة بينهما ، ( عقد و وطى ) لاستعماله فيهما ( و استعمال هم به عقيدهء سيد مرتضى دليل حقيقت است ولى متأخرين قائل نيستند ) . . . و قيل : مجاز كذلك ( اى فيهما ) لاخذهما من الضم و

--> ( 1 ) وسائل ، ج 12 ، ح 1 ، باب 23 از ابواب مقدّمات تجارت . ( 2 ) وسائل ، ج 12 ، ح 2 ، باب 23 از ابواب مقدّمات تجارت . ( 3 ) مفردات راغب ، ص 505 . ( 4 ) صحاح اللغة ، ج 1 ، ص 413 . ( 5 ) مصباح المنير ، ص 624 .