الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
15
كتاب النكاح ( فارسى )
الاختلاط و الغلبة و يردّ بعدم ثبوت المأخذ « 1 » ( مأخذ براى اين مبنا كه بگوئيم هر دو مجاز است نداريم ) . 2 - قول شهيد ثانى : أعلم أنّ النكاح يستعمل لغتاً فى الوطي كثيراً ، و في العقد بقلّة ( عكس قول نراقى ) . قال الجوهري : النكاح : الوطى ، و قد يقال العقد . و شرعاً بالعكس ( شهيد بين معنى لغوى و شرعى جدائى مىاندازد ) ، يستعمل بالمعنيين الّا أنّ استعماله فى العقد أكثر ، « 2 » بعد شهيد مىفرمايد : بعضى معتقدند كه در قرآن اصلًا نكاح به معنى وطى نيامده است مگر در يك جا و آن هم در حكم محلّل است « حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ » « 3 » چون به مجرد عقد ، محلّل واقع نمىشود بلكه علاوه بر عقد مواقعه لازم است . قلنا : اين قيد از اين آيه در نمىآيد بلكه از روايات استفاده مىشود كه مواقعه هم لازم است ، پس در هيچ جاى از قرآن نكاح به معنى وطى نيامده است . 3 - قول ابن قدامه : النكاح فى الشرع هو عقد التزويج فعند إطلاق لفظه ينصرف إليه ما لم يصرفه عنه دليل « 4 » ( مادامىكه قرينهاى بر خلاف نباشد ) بعد در ذيل كلامش استدلال مىكند كه در لسان شرع و عرف غالباً به اين معنى استعمال شده است . قلنا : ما كارى به معنى لغوى نداريم و سراغ معنى شرعى مىرويم ، البتّه نمىخواهيم ادّعا كنيم كه در نكاح حقيقت شرعيّهاى داريم ، بلكه مىخواهيم ببينم در لسان شرع نكاح منصرف به چيست و حقيقت در چيست ؟ يكى از علائم چهارگانه حقيقت و مجاز « اطّراد و عدم اطّراد » است ، يعنى اگر لفظى در معنائى مطّرداً استعمال شود ، علامت حقيقت است . در قرآن مجيد كلمهء نكاح و مشتقّات آن در بيست و سه مورد به كار رفته كه در همه به معنى عقد است و قرينه هم دارد مانند : « إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ » « 5 » كه به قرينهء طلاق ، « نكحتم » اشاره به عقد است . « فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ » « 6 » به معنى عقد است . « وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ » « 7 » از قبيل اضافهء عام به خاص است يا از قبيل اضافهء سبب به مسبّب است . ( عقد سببى همان الفاظ است و عقد مسبّبى همان پيوند اعتبارى عقلائى شرعى بين زوج و زوجه است ) . « إِلَّا أَنْ يَعْفُونَ ( زن از مهرش بگذرد ) أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ » « 8 » . اگر ، لفظى با قرينه در معنائى زياد استعمال شود بين اين لفظ و معنى علاقهاى پيدا مىشود كه اگر بعداً بدون قرينه هم به كار رود آن معنا به ذهن مىآيد يا معنى حقيقى و يا منصرف اليه . نتيجه : در قرآن در تمام موارد « نكاح » به معنى « عقد » است و از اين استعمالات ، ذهن انس پيدا مىكند كه نكاح به معنى عقد است . 8 مقدّمه . . . . . 5 / 7 / 78 معنى نكاح در روايات : روايت مشتمل بر لفظ « نكاح » در ابواب مختلف ، زياد و در آنها غالباً « نكاح » به معنى « عقد » است ، مگر در موارد نادر و شاذ كه به معنى « وطى » آمده است . فهرست قسمتى از ابواب : - باب 1 ، از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 10 : « و ما من شىء أحبّ إلى اللّه عزّ و جلّ من بيت يعمر في الإسلام بالنّكاح » ( كه به معنى عقد است ) . - باب 48 از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 1 و 3 : كلمهء نكاح دارد كه به معنى عقد است « و من سنّتى النّكاح » در حديث سوّم مىفرمايد « و إن من سنّتى النّكاح » . - باب 139 از ابواب مقدّمات نكاح ، ح 1 : « ليس عندي طَولٌ فأنكح النّساء » كه نكاح به معنى عقد است . - باب 157 از ابواب عقد نكاح ، ح 2 : « لا تجامعوا فى النكاح على الشبهة » كه منظور احتياط در عقد نكاح است نه وطى . - باب 2 از ابواب عقد نكاح ، ح 2 و 4 و 6 : « فلا يصلح نكاح الّا بمهرٍ » كه مراد عقد است . - باب 4 از ابواب عقد نكاح ، ح 1 و 5 : « لا ينقض النّكاح إلّا الاب » كه مراد عقد ازدواج است و وطى معنى ندارد . - باب 6 از ابواب عقد نكاح ، ح 5 : « لا تنكح ذوات الآباء من
--> ( 1 ) مستند ، ج 16 ، ص 9 . ( 2 ) مسالك ، ج 7 ، ص 7 . ( 3 ) آيهء 230 ، سورهء بقره . ( 4 ) مغنى ، ج 7 ، ص 333 . ( 5 ) آيهء 49 ، سورهء احزاب . ( 6 ) آيهء 3 ، سورهء نساء . ( 7 ) آيهء 235 ، سورهء بقره . ( 8 ) آيهء 237 ، سورهء بقره .