الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
71
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
چرا كه مسئوليّت اصلى رسول گرامى ( و ساير معصومان ) تبليغ دين خدا « وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ » « 1 » * و تبيين مفاهيم قرآنى « وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ » « 2 » « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » « 3 » و حفظ و نگهبانى شريعت است و ظاهر چنين جايگاهى اين است كه آنچه از آن بزرگوار و ساير معصومان صادر مىشود بيان حكمى از احكام خدا و مفهومى از مفاهيم قرآنى است و همگانى و جاودانه مىباشد همانگونه كه مفاهيم قرآنى اين گونه است يعنى همگانى و جاودانه است « أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ » « 4 » ( . . . لأنّ اللَّه تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس . . . ) . « 5 » البتّه اين در صورتى است كه خلاف آن ثابت نشود يعنى قرائنى در كار نباشد كه نشان دهد بيان مزبور از باب اينكه آن حضرت حاكم است و يا متفكّرى آگاه و ناصح مىباشد ، صادر گرديده است ، بنابراين مقتضاى اصل ( ظهور حال ) جاودانگى و شمول احكام و الهى بودن آن است . 4 . افراط و تفريط در تعيين قلمرو فقه افراط در تعيين قلمرو فقه اين است كه براى فقه ، حتّى در جزئيات زندگى روزمره ، نقش ، قائل شويم و احكام پنجگانه را به تمام رفتارهاى آدمى در همهء حوزههاى زندگى جارى بدانيم نظير آنچه از بعضى مشايخ صوفيّه نقل شده كه گفته است : من هرگز فلان ميوه را نخوردم زيرا تا به حال نتوانستم بفهمم كه آيا رسول خدا آن را تناول مىفرموده يا نه ؟ ! و اگر مىخورده ، چگونه آن را مىخورده است و نيز نظير آنچه از بعضى علما نقل شده كه حتى در شوخى و مزاح ، مقيّد بوده به شوخىهاى مأثوره اكتفا كند ! ! اين گونه تلقّى ، مبتنى بر اين پندار است كه انسان ، كفايت ادارهء زندگى را در هيچ حوزهاى ندارد و براى هر حركتى بايد پيشتر حكم آن را از شريعت پرسوجو كند . بعضى گفتهاند : شكلى از اين دريافت افراطى را مىتوان در پيروان فقه حنبلى مخصوصاً شاخه سلفىها مشاهده كرد كه تحت عنوان بدعت ، هر نوآورى در زندگى روزمره را منكرند و با صنايع و تكنولوژى جديد به نحو مطلق به مخالفت برمىخيزند ! « 6 » روشن است كه گرچه به حسب ظاهر ، اين نوع تفكّر ، جامعيّت و گسترش بيشترى براى فقه ، درست مىكند ولى در حقيقت ، آن را از تحرّك و كارايى لازم ساقط مىكند و جمود و ناتوانى فقه را در حل مشكلات جوامع انسانى سبب مىشود . چنان كه گذشت ، فقه و قوانين فقهى تنها رفتارهايى از انسان را در بر مىگيرد كه در هدايت انسان تأثير دارد ، حوزههايى از زندگى عادى انسان كه هيچ دخالتى در هدايت و يا ضلالت انسان ندارد داخل در حوزهء فقه و شريعت نيست .
--> ( 1 ) . نور ، آيهء 54 . ( 2 ) . نحل ، آيهء 44 . ( 3 ) . ابراهيم ، آيهء 4 . ( 4 ) . انعام ، آيهء 19 . ( 5 ) . بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 213 ، ح 18 از امام صادق عليه السلام . ( 6 ) . ر . ك : كشف الارتياب ، ص 90 - 83 .