الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
550
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
1 . اومانيسم انسان ، در ديدگاه سكولاريزم محور همهء اشيا و خالق همهء ارزشها و ملاك تشخيص خير و شر است . 2 . عقلگرايى در ديدگاه سكولاريزم انسان با استفاده از عقل ، قادر است همهء مسائل مورد نياز خود را درك كند و به حل آنها بپردازد . در اين مكتب ، داورى نهايى در حلّ منازعات بر عهدهء عقل است و سكولارها اذعان دارند كه : عقل منهاى وحى و آموزههاى الهى ، توان ادارهء زندگى بشر را دارد . آنها مىگويند : ما نيازى به دين نداريم مگر از دين چه كارى ساخته است كه از عقل و قانون ساخته نيست ؟ ! 3 . علمزدگى در ديدگاه سكولاريزم ، علم بر دين مقدم است و برابر رويكرد افراطى تجربهگرايى مسائلى كه به محك تجربه در نيايد نمىتوان بدان توجّه كرد . در اين مكتب ، تقابل علم و دين از هنگامى آغاز شد كه تئورىهاى جديد ، در فضاشناسى و هيئت به وسيلهء كوپرنيك ، كپلر و گاليله مطرح شد كه با پذيرفتهها و باورهاى كليسا و ظواهر كتاب مقدّس مسيحيان مخالف بود . از آن پس تعارض بين كليسا و علم آغاز شد و به تدريج به نفى و طرد آيين مسيح و آموزههاى اجتماعى - سياسى كليسايى از جامعه انجاميد . 4 . تساهل و تسامح تساهل و تسامح ، از ديگر اركان و ويژگيهاى سكولاريزم است ؛ در اين رهگذر ، مذهب و اعتقادات مذهبى ، مسألهاى فردى محسوب مىشوند و فرد در انتخاب آنها آزاد است ، و پيروان هر مذهب و هر مكتبى در كار خود آزادند و تأكيد بر مذهب رسمى براى هر كشورى ممنوع است . 5 - نوگرايى « نوگرايى » در مقابل « سنّتگرايى » است و نوگرايى همتاى « دينستيزى » و لازمهء آن دست كم ، « دينزدايى » يا لااقل دين را از حوزه اجتماع عقب زدن و به مسائل فردى منحصر كردن است . فرهنگ امروز غرب ، بر اساس تحوّل ، تطوّر و مبارزه با سنن دينى مسيح پىريزى شده است ، ستيز با دين هدفى است كه سكولاريزم در پرتو اصولى كه برشمرديم ، آن را تعقيب مىكند تا بعداً آن را نسبت به هر دينى بسط و تعميم دهد ، هر چند مشكلات آيين مسيحيّت كنونى را نداشته باشد . اين نكته قابل دقّت است كه چگونه مىتوان مشكلات فرهنگ مذهبى را كه با فرهنگ مذهب ديگر مانند اسلام قابل مقايسه نيست به آن تسرّى داد . تفكّر انفعالى روشنفكران مذهبى : مكتب فكرى سكولاريزم ، دين ، اصول اعتقادى و فقه ، اعمّ از اسلامى و غيره را ، در امور اجتماعى - سياسى زندگى دخالتى نمىدهد و اصولًا اين عرصهها را مشمول كلّيّت حضور و نفوذ دين نمىشناسد ، و در واقع تقليدى است از آنچه غربيها در برابر ارباب كليسا داشتند . روشنفكران غربزده ، جامعيّت فقه و جامعيّت تعاليم و احكام اسلامى را زير سؤال برده و با تفسيرهاى غير صحيح از فقه ،