الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
41
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
تيمّم چنين آوردهاند كه « مردى نزد عمر آمد و گفت : من جنب مىشوم و آبى نمىيابم ( كه غسل كنم ) عمر گفت : نماز نخوان ! عمّار ياسر حاضر بود ، گفت : آيا فراموش كردهاى كه من و تو در يكى از جنگها شركت داشتيم و جنب شده بوديم و آبى نيافتيم ، تو نماز نخواندى و من خود را در خاك غلطاندم و نماز خواندم ( سپس خدمت پيامبر رسيديم ) پيامبر فرمود : كافى بود كه دستهايت را بر زمين بزنى ، بعد آن را فوت كنى و سپس با آن صورت و پشت دستهايتان را مسح كنى ، عمر گفت : اى عمّار از خدا بترس ( و اين سخن را تكرار نكن ) ، عمّار گفت : اگر بخواهى من اين حديث را نقل نخواهم كرد . عمر گفت : هر گونه كه خودت بخواهى » . « 1 » و همچنين موارد ديگر كه ذكر همهء آنها به طول مىانجامد . ناگفته پيداست كسى كه در مقابل نصّ اجتهاد مىكند يا به سبب آن است كه آگاهى از نصّ ندارد يا آن را به فراموشى سپرده ( مانند موردى كه در بالا ذكر شد كه بر خلاف نصّ صريح قرآن مجيد است كه مىگويد : « وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى أَوْ عَلى سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً . . . » « 2 » * ) يا به سبب آن است كه به گمان خود مفهوم نصّ را منحصر به موارد يا زمان معيّنى مىداند در حالى كه نصّ ، مطلق است و او گرفتار اشتباه شده است . بنابراين ، تعبير مزبور كه اجتهاد در مقابل نصّ تحت عنوان « ما ليس فقهاً » قرار مىگيرد درست نيست ، بلكه اظهار نظر فقهى است ، ولى گويندهء آن موازين فقهى را كنار گذاشته و به گمان خود حكمى صادر كرده است . شكّى نيست كه اجتهاد در مقابل نصّ كار صحيحى نيست و بايد با توجّه به ضوابط فقهى و اصول شناخته شده در فقه ، احكام را استنباط كرد و اگر اين باب ، مفتوح شود كه هركس با ميل خود در برابر نصوص و ادلّهء شرع بايستد مدّتى نمىگذرد كه از فقه اصيل اسلامى چيزى باقى نمىماند . * * * واژگان مرتبط : الف ) « دين » واژهء « دين » در لغت و در اصل به معناى طاعت و انقياد و خضوع در مقابل فرمانها و مقرّراتى معيّن است « 3 » و نيز به معناى جزا و پاداش آمده « 4 » از باب
--> ( 1 ) . « إنّ رجلًا أتى عمر فقال : إنّى اجنبت فلم اجد ماءً فقال : لا تصلّ فقال عمّار : اما تذكر يا امير المؤمنين اذ انا و انت فى سريّة فأجنبنا و لم نجد ماءً فامّا انت فلم تصلّ و امّا انا فتمعّكت فى التراب و صلّيت فقال النبى صلى الله عليه و آله : انما كان يكفيك ان تضرب بيديك الارض ثمّ تنفخ ثمّ تمسح بهما وجهك و كفّيْك فقال عمر : اتّق اللَّه يا عمّار قال : ان شئت لم احدّث به فقال عمر : نوليك ما تولّيت » . در كتاب « المفهم لما اشكل من تلخيص كتاب مسلم » اين حديث را از صحيح بخارى به شمارهء 338 ؛ صحيح مسلم به شمارهء 368 ؛ سنن ابن داوود به شمارهء 318 و 328 و سنن نسائى ( ج 1 ، ص 170 - 165 ) نقل كرده است . ( كتاب المفهم لما اشكل من تلخيص كتاب مسلم ، ج 1 ، ص 616 ) . ( 2 ) . مائده ، آيهء 6 . ( 3 ) . مفردات راغب و التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، مادّهء « دين » . ( 4 ) . ر . ك : مفردات راغب ، مادّهء « دين » .