الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

304

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

ب ) علوم عقلى مقصود از علوم عقلى در اينجا ، علم منطق ، فلسفه و كلام است كه در لزوم فراگيرى هر يك به عنوان مقدّمهء اجتهاد جداگانه بحث مىشود : 1 . علم منطق علم منطق ، عبارت است از مجموعه‌اى از قوانين كه مراعات آن ذهن انسان را از خطاى در انديشه و تفكّر و استدلال بازمىدارد . « 1 » چون استنباط و استخراج احكام شرعيّه از منابع و مآخذ آن نياز به استدلال و اقامهء برهان دارد ، استدلال صحيح و آوردن برهان قاطع ، به گونه‌اى كه منزه از مغلطه و اسباب اشتباه باشد ، جز از طريق آگاهى و دانستن قواعد منطقى و به كار گرفتن آن ممكن نمىگردد . قواعدى مانند : « انواع قياس » و « اشكال اربعه » ( شكلهاى چهارگانه ) آن ، « موضوع » ، « محمول » ، « عكس » ، « نقيض » و . . . . بنابراين ، لزوم تحصيل اين علم به عنوان مقدّمه جهت تحصيل اجتهاد ، امرى ضرورى است و جمعى از دانشمندان اسلامى به اين حقيقت اذعان دارند . « 2 » ولى عدّه‌اى از علما در لزوم فراگيرى آن به عنوان مقدّمهء اجتهاد ترديد كرده‌اند و معتقدند آن مقدار از علم منطق كه در اجتهاد و استدلالات لازم است ، به طور فطرى در انسان وجود دارد ، چون مهم‌ترين مسائل منطقى كه در مقام استدلال و برهان نياز است ، همان شكلهاى چهارگانه معروف قياس است و اكثر استدلالها هم به شكل اوّل از شكلهاى چهارگانه بازمىگردد و شكل اوّل هم از نظر رسيدن به نتيجه و اثبات مطلوب ، بديهى است ، لذا نيازى به فراگيرى علم منطق به عنوان يكى از پيش نيازهاى اجتهاد در فقه و استنباط احكام شرعى فرعى ، نيست . ولى با اينكه بعضى از مسائل منطقى از قبيل « عكس مستوى » و « عكس نقيض » و امثال آن كمتر در استدلالها مورد نياز است ، امّا نمىتوان انكار كرد كه احاطه به قسمتهاى ديگر ، مانند « نسب أربعة » و « كليّات خمس » و « شرايطى كه در تناقض معتبر » است و امثال آن ، موجب مىشود كه فقيه بهتر و آسان‌تر بتواند استدلال كند ، هر چند به گونه‌اى نيست كه اگر كسى اينها را نداند ، نتواند به مقام رفيع اجتهاد دست يازد . « 3 » از نظر ما حق آن است كه در هر حال بيان مذكور ، اصل توقف اجتهاد را بر دانستن علم منطق نفى نمىكند . نهايت اين است كه فرا گرفتن علم منطق از نظر بعضى لازم نيست ، چون به طور طبيعى و فطرى در نهاد انسان وجود دارد . اگر چه خود اين هم قابل تأمّل است ، چون گاهى ذهن و افكار بشر بر اثر ارتباط با عوامل خارجى ، دچار اعوجاج در سليقه و انحراف در طرز تفكّر و مبتلا به اشتباه و غلط

--> ( 1 ) . المنطق ، ج 1 ، ص 11 . ( 2 ) . مبادى الوصول الى علم الاصول ، ص 243 ؛ المحصول فى علم اصول الفقه ( فخر رازى ) ، ج 2 ، ص 435 ؛ المستصفى من علم الاصول ، ج 2 ، ص 351 ؛ البحر المحيط فى اصول الفقه ، ج 6 ، ص 201 ؛ الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيّه ، ج 3 ، ص 63 ؛ حاشيه كفاية الاصول ( محقّق مشكينى ) ، ج 2 ، ص 430 . ( 3 ) . أنوار الاصول ، ج 3 ، ص 626 .