الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

256

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

را بدان امر كردم ، و عملى نيست كه شما را به آتش نزديك سازد جز اينكه شما را از آن نهى كردم » . « 1 » از اين حديث نيز استفاده مىشود كه ، اصول و كلياتى در اختيار مسلمانان قرار داده شده كه مىتوانند وظايف خود را استنباط كنند و گرنه تمام جزئيات احكام در روايات پيامبر صلى الله عليه و آله نيامده است . ط ) عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال : « انّ اللَّه تبارك و تعالى أنزل في القرآن تبيان كلّ شىء ، حتّى و اللَّه ما ترك اللَّه شيئاً يحتاج إليه العباد ، حتّى لا يستطيع عبد يقول : لو كان هذا انزل فى القرآن إلّا و قد أنزله اللَّه فيه ، امام صادق عليه السلام فرمود : خداى تبارك و تعالى در قرآن همه چيز را بيان كرده ، به خدا سوگند هرچه را بندگان نياز دارند فروگذار نكرده تا جايى كه هيچ بنده‌اى نمىتواند بگويد : اگر اين مطلب اين گونه بود ، در قرآن نازل شده بود ، ( آرى ) خداوند آن مطلب را در قرآن آورده است » . « 2 » از اين حديث نيز بر مىآيد كه همهء احكام در اصول كلّى قرآن آمده و مىتوان استنباط نمود . ى ) حمّاد مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم مىفرمود : « ما من شىء إلّا و فيه كتاب أو سنّة ؛ هيچ چيزى وجود ندارد مگر اينكه ( حكم آن ) در كتاب يا سنّت آمده است » . « 3 » روشن است ، پاسخ هر مسألهء فرعى از فروع مورد ابتلاى امّت در قرآن و سنّت نيامده ، بلكه - همانگونه كه گذشت - اصول و كليّاتى آمده كه مىتوان از آنها وظايف را در جايى كه نصّ خاصّى وارد نشده استنباط كرد . بنابراين اجتهاد مجاز ، و باب آن مفتوح است . ك ) سماعه مىگويد : از امام كاظم عليه السلام پرسيدم : آيا همه چيز در كتاب و سنّت است ؟ يا شما مىگوييد : در آن است ؟ فرمود : « بل كلّ شىءٍ في كتاب اللَّه و سنّة نبيّه ؛ همه چيز در كتاب خدا و سنّت پيامبر اوست » . « 4 » اين حديث نيز مانند ساير احاديث مىگويد : همهء احكام در قرآن و سنّت آمده ولى به يقين منظور كليّاتى است كه بايد از آن استنباط كرد . * * * 6 . روايات حلّ تعارض احاديث از ادلّه‌اى كه مىتواند ما را به انفتاح باب اجتهاد ، در هر عصر و زمان رهنمون شود ، رواياتى است كه مشكل تعارض ميان اخبار را حل مىكند ، زيرا اگر اجتهاد و استنباط مجاز نبود ، نشان دادن راه حل براى مشكل تعارض احاديث معنا نداشت . به بيان ديگر ، پيشوايان ما نه تنها راه استنباط احكام را از كتاب و سنّت آموزش داده‌اند ، بلكه طريقهء استنباط را در موارد تعارض روايات نيز بيان كرده‌اند . در اينجا برخى از آن روايات را نقل مىكنيم : محمّد بن ابى عمير « 5 » از عبد الرحمن بن ابى

--> ( 1 ) . المستدرك على الصحيحين ، ج 2 ، ص 5 . اين روايت در كافى ، ج 2 ، ص 74 نيز با كمى تفاوت نقل شده است . ( 2 ) . كافى ، ج 1 ، ص 59 . ( 3 ) . همان مدرك . ( 4 ) . همان مدرك ، ص 62 . ( 5 ) . محمّد بن ابى عمير از موثّق‌ترين مردم به نزد فريقين بوده است . او سرآمد مردم در زهد و پرهيزكارى و عبادت بود . وى امام موسى كاظم و دو امام پس از وى را درك كرد و از اصحاب اجماع به شمار مىرود . داراى جلالت قدر و عظمت مقام است و عالمان شيعه احاديث مرسل او را مىپذيرند و معتقدند وى جز از فرد موثّق حديثى را به صورت مرسل نقل نمىكند . دربارهء او گفته شد : وى از يونس فقيه‌تر ، برتر و شايسته‌تر است . ( الكنى و الألقاب ، ج 1 ، ص 200 - 199 ) .