الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

257

دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )

عبد اللَّه نقل مىكند كه امام صادق عليه السلام فرمود : « إذا ورد عليكم حديثان مختلفتان فأعرضوهما على كتاب اللَّه ، فما وافق كتاب اللَّه فخذوه و ما خالف كتاب اللَّه فردّوه ؛ هرگاه دو حديث مختلف يافتيد ( كه حكم آنها با يكديگر متفاوت بود ) آنها را به قرآن عرضه بداريد ، آنچه موافق كتاب خدا بود بگيريد و آن را كه مخالف بود كنار بگذاريد » . « 1 » اين حديث و نظاير آن ، طريق اجتهاد و استنباط در موارد وجود احاديث مختلف را مىآموزد و اين دليل انفتاح باب اجتهاد است . شيخ حرّ عاملى اين احاديث را در يك باب از جلد 18 كتاب وسائل الشيعة جمع نموده . در اين باب كه 47 حديث دارد ، احاديث متعدّدى است كه راه حل تعارض احاديث را بازگو مىكند كه نقل همه آنها از حوصلهء اين بحث خارج است . * * * 7 . ادلّهء قائلين به انفتاح از اهل سنّت گرچه نظريهء غالب در ميان اهل سنّت انسداد باب اجتهاد است ، ولى گروهى از دانشمندان معروف آنها معتقد به انفتاح هستند و با گذشت زمان بر طرفداران آنها افزوده مىشود . ادلّهء عمدهء آنها به قرار زير است : الف ) اجتهاد فريضه‌اى دينى است در كتاب ارشاد النقاد چنين نقل شده است : « أبو الحسن على بن محمّد ماوردى « 2 » مىگويد : تقليد ، به اختلاف احوال مردم مختلف مىشود ، به موجب فراهم بودن منابع اجتهاد يا عدم آن ؛ چون طلب علم واجب كفايى است و اگر همهء مردم از تقليد منع ، و مكلف به اجتهاد مىشدند علم از طريق اجتهاد براى همه واجب مىشد ، و اين موجب اختلال نظام مىگرديد ، و اگر همه تقليد مىكردند ، اجتهاد از بين مىرفت و وجوب علم ساقط مىشد و اين منجر به تعطيلى شريعت و از بين رفتن علم مىشد ، بنابراين ، اجتهاد واجب كفايى شد » . « 3 » به نظر مىرسد منظور « ماوردى » اجتهاد در مسائل مورد نيازى است كه در فتاواى ائمّهء اربعه نيامده است كه تعطيل اجتهاد در آن سبب تعطيل شريعت است . در جاى ديگرى از همين كتاب آمده است : « اجتهاد از واجبات دينى و شعائر اسلامى است و با توجّه به وقايع و حوادث تا آنجايى كه خدا

--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 84 ، ح 29 ، باب 9 از ابواب صفات قاضى . ( 2 ) . على بن محمّد ماوردى ، سرآمد همهء قاضيان - در عصر خويش - و از بزرگان شافعى است . وى داراى كتاب‌هايى است كه از جملهء آنها : ادب الدين و الدنيا ، الاقناع ، الحاوى و تفسير قرآن است . سال وفات او 450 هجرى قمرى است . ( الكنى و الالقاب ، ج 3 ، ص 134 ) . ( 3 ) . ارشاد النقاد ، ص 29 - 25 .