الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
446
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
اين ( بد سيرتان ) هرگاه سخن خوبى دربارهء كسى بشنوند پنهان مىكنند و اگرسخن بدى بشنوند منتشر مىسازند و اگر مطلقا سخنى نشنوند دروغ مىبافند . شاعر ديگرى مىگويد : إنْ يَسْمَعُوا ريبَةً طارُوا بِها فَرَحاً * وَإنْ ذُكِرْتُ بِخَيْرٍ عِنْدَهُمْ دَفَنُوا هرگاه سخن مفسدهانگيزى بشنوند از خوشحالى پرواز مىكنند و اگر مطلب خوبى از من نزد آنها گفته شود آن را همانجا دفن مىكنند . اين بلايى است كه در طول تاريخ بوده و هماكنون نيز به شدت ادامه دارد و بخش مهمى از نابسامانى جوامع مسلمانان از آن سرچشمه مىگيرد . امام دربارهء تمام اينها به ابو موسى هشدار مىدهد ، هرچند او نادانتر از اين بود كه اين نصايح نجاتبخش را پذيرا شود . نكته ابوموسى اشعرى كيست ؟ نام او عبداللَّه بن قيس بود . به گفتهء بعضى از مورخان در مكه ايمان آورد و همراه با مهاجران به حبشه رفت و در جنگ خيبر به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ملحق شد . به همين دليل جزء صحابه محسوب مىشود . در زمان خليفهء دوم به فرماندارى بصره منصوب گرديد و در سال سوم خلافت عثمان طبق نوشتهء ابن اثير در كامل عزل شد . علّت عزلش اين بود كه مردم را به جهاد جمعى از شورشيان فراخواند و خودش بر خلاف آن رفتار نمود به طورى كه مردم ريختند و اموالش را غارت كردند اين خبر به عثمان رسيد و او را عزل كرد « 1 » بعد از مدتى مردم كوفه از فرماندارى « سعيد بن عاص » سرباز زدند و از عثمان خواستند ابوموسى را فرماندار آنجا كند و او پذيرفت و در دوران خلافت على عليه السلام حضرت او را بر
--> ( 1 ) . كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 99 . شرح اين ماجرا را ذيل نامهء 63 نوشتهايم