الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
447
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
فرماندارى كوفه باقى گذاشت اما هنگامى كه امام براى سركوب شورشيان بصره به سوى بصره آمد و از مردم كوفه خواست به آن حضرت بپيوندند . ابوموسى مانع شد و گفت در جاى خود بنشينيد و حركت نكنيد . مالك اشتر به كوفه آمد و او را از فرماندارى عزل كرد و مردم كوفه را براى پيكار با شورشيان بصره ( جنگ جمل ) بسيج نمود . « 1 » او مردى متظاهر به آداب اسلامى و مقدسنما بود . به يقين او بعد از اين ماجرا كينهء اميرمؤمنان على عليه السلام و يارانش را به دل گرفت و منتظر فرصتى بود تا انتقام بگيرد . تا آنجا كه بعد از جنگ صفين مسألهء حكمين پيش آمد و با اينكه امام با انتخاب او به عنوان حكميت از سوى مردم عراق سخت مخالف بود ، اصرار گروهى از سادهلوحان يا عوامل مرموز معاويه و يا منافقان سبب شد امام با انتخاب او موافقت كند . او بهترين فرصت را براى انتقامجويى به دست آورد و بر خلاف آنچه معروف است كه عمرو عاص در ماجراى حكميت وى را اغفال كرد و فريب داد و به همين دليل ضربالمثل در بلاهت و كودنى شد بعيد به نظر نمىرسد كه اين كار توطئهء مشتركى از سوى ابوموسى و عمرو عاص باشد . او مطمئن بود در حكومت على راه به جايى نمىبرد ولى در حكومت معاويه راه پيشرفت و ترقى مادى به رويش باز است . به همين دليل روايات شديدى در مذمت او وارد شده كه نشان مىدهد مرد بسيار خبيث و جنايتكارى بود . از جمله ابن ابىالحديد در شرح نهجالبلاغهء خود نقل مىكند كه على عليه السلام بعد از نماز صبح و مغرب گروهى را لعنت مىكرد از جمله آنها ابوموسى اشعرى بود . « 2 » مرحوم صدوق در كتاب خصال از ابوذر نقل مىكند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : بدترين اوّلين و آخرين دوازده كس بودند : شش نفر از پيشينيان و شش نفر از
--> ( 1 ) . اسد الغابة فى معرفة الصحابة ؛ الاستيعاب و كامل ابن اثير ( شرح حال ابوموسى اشعرى ) ( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 2 ص 260