الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

475

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

و بسطتم يدي فكففتها ، و مددتموها فقبضتها ، ثمّ تداككتم عليّ تداكّ الإبل الهيم على حياضها يوم وردها حتّى انقطعت النّعل ، و سقط الرّداء ، و وطئ الضّعيف ، و بلغ من سرور النّاس ببيعتهم إيّاي أن ابتهج بها الصّغير ، و هدج إليها الكبير ، و تحامل نحوها العليل ، و حسرت إليها الكعاب . ترجمه شما دست مرا ( براى بيعت ) گشوديد و من آن را بستم ، شما بوديد كه دست مرا به سوى خود مىكشيديد و من آن را جمع مىكردم ، آنگاه همچون شتران تشنه كه در روز وعدهء آب با شتاب به آبشخورگاه هجوم مىآورند و به يكديگر پهلو مىزنند به سوى من آمديد ، آن‌گونه كه بند كفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد ، و ضعيفان ( در اين ميان ) پايمال شدند . آن‌قدر مردم از بيعتشان با من مسرور و شادمان شده بودند كه كودكان به وجد آمده و پيران خانه‌نشين با پاى لرزان براى ديدن منظره اين بيعت و شركت در آن به راه افتاده بودند . بيماران براى مشاهده آن به زحمت خود را بدانجا مىرساندند و دوشيزگان نو رسيده ( بر اثر عجله و شتاب سر از پا نشناخته ) بدون نقاب در آن جمع حاضر شده بودند ! شرح و تفسير شور و هيجان بىسابقه براى بيعت با امام عليه السّلام امام عليه السّلام در تمام اين سخن به اين نكته نظر دارد كه من هرگز طالب حكومت نبودم . همهء شما به اصرار به سراغ من آمديد و در اينجا به دو موضوع اشاره