الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
329
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
بد منظر ساخته و راه آفات را به سوى آن به آسانى گشوده است در حالىكه همهء آنها ( در برابر اين امور ) تسليماند . نه دستى براى دفاع وجود دارد و نه قلبى براى جزع و بىتابى ( و ناله سردادن ) . ( آرى اگر حال آنها را اين گونه در نظر خود مجسم سازى ) قلبهايى پر از غم و چشمهايى پر از غم و چشمهايى پر خاشاك را مىبينى ( كه بر آنها نوحهگرى مىكنند ) » ؛ ( فلو مثّلتهم بعقلك ، أو كشف عنهم محجوب الغطاء لك ، و قد ارتسخت « 1 » أسماعهم بالهوامّ « 2 » فاستكّت « 3 » ، و اكتحلت أبصارهم بالتّراب فخسفت ، و تقطّعت الألسنة في أفواههم بعد ذلاقتها « 4 » ، و همدت « 5 » القلوب في صدورهم بعد يقظتها ، و عاث « 6 » في كلّ جارحة منهم جديد بلى « 7 » سمّجها « 8 » و سهّل طرق الآفة إليها ، مستسلمات فلا أيد تدفع ، و لا قلوب تجزع ، لرأيت أشجان « 9 » قلوب ، و أقذاء « 10 » عيون ) . درست است كه با قبض روح تمام همهء از كار مىافتد ؛ ولى تا زمانى كه سالم است هنوز قابليتى در آن وجود دارد كه اگر فرضا روح به آن باز مىگشت فعال
--> ( 1 ) . « ارتسخت » از ريشهء « ارتساخ » به معناى ثابت شدن و فرورفتن از ريشهء « رسوخ » به معناى نفوذ كردن و جذب شدن گرفته شده است . ( 2 ) . « هوام » جمع « هامة » به معناى حشرات داراى سمّ كشندهاى است ؛ مانند مار و گاه به هر نوع حشره اطلاق مىشود . ( 3 ) . « استكت » از ريشهء « سكّ » بر وزن « حك » به معناى فروبستن گرفته شده است . ( 4 ) . « ذلاقه » به معناى برّندگى و تيزى است ؛ سپس به معناى لسان و سرعت بيان به كار رفته است و خطيب ذلق به گوينده فصيح و سخنور گفته مىشود . ( 5 ) . « همدت » از ريشهء « همود » بر وزن « سجود » در اصل به معناى خاموش شدن آتش است . سپس به معناى سكوت و سكون و از كار افتادن به كار رفته است . ( 6 ) . « عاث » از ريشهء « عيث » بر وزن « حيف » به معناى فاسد كردن گرفته شده و به معناى تبذير و اتلاف نيز آمده است و در جملهء بالا همان معناى اوّل اراده شده است . ( 7 ) . « جديد بلى » با توجّه به اينكه « جديد » به معناى نو و « بلى » به معناى كهنه است در عبارت بالا نوعى صناعت بديع به كار رفته كه دو ضد در كنار هم به صورت مضاف و مضاف اليه آمده و معناى آن پوسيدگى تازه است . ( 8 ) . « سمجّ » از ريشهء « سماجت » به معناى ناهنجار بودن و نفرت انگيز شدن گرفته شده و « سمج » بر وزن « خشن » به كسانى گفته مىشود كه به طريقهء زشت و ناپسند چيزى را دنبال مىكنند . ( 9 ) . « اشجان » جمع « شجن » بر وزن « كفن » به معناى غم و اندوه است . ( 10 ) . « اقذاء » جمع « قذى » بر وزن « قبا » به معناى خار و خاشاك و اجسام كوچكى است كه در چشمش مىريزد و انسان را ناراحت مىكند كه ساعت به ساعت در بدن بىجان مردگان ظاهر مىشود .