الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
131
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
2 . داستان صوفىگرى و پيامدهاى آن از هزاران سال قبل در يونان و هندوستان افرادى معتقد بودند با رياضت و سخت گرفتن بر خويشتن در لذّات و مأكول و مشروب و ملبوس ، مىتوان به كارهاى مهم و خارق العادهاى دست زد و يا به مقامات معنوى رسيد ، زيرا ترك لذّات را سبب قوّت و قدرت نفس مىدانستند . هنگامى كه اسلام گسترش يافت اين افكار از كشورهاى ديگر به محيط اسلام نفوذ كرد و جمعى آن را با زهد اسلامى و پارهاى از تعليمات اسلام آميختند و افكار انحرافى و التقاطى ديگرى را بر آن افزودند كه « صوفيگرى » نتيجهء نهايى آن بود . صوفيان را در آغاز از اين جهت صوفى مىگفتند كه لباسهاى خشن پشمينه بر تن مىكردند ، هر چند بعضى از صوفيان مدّعى هستند اين واژه از ريشهء صفا گرفته شده ( صفاى نفس ) ، در حالى كه اين دو واژه هيچ ارتباطى باهم ندارند ؛ يكى اجوف واوى است و ديگرى ناقص واوى ، همچنين كسانى كه مىگويند اين واژه از واژهء « اصحاب الصفّه » مشتق شده نيز گرفتار همين گونه اشتباهند ، زيرا « صفّه » از ريشهء « صفف » ( يعنى مضاعف ) است و صوفى از ريشهء « صوف » است ، بنابراين ترديد نبايد داشت كه اين واژه به همان معناى پشمينهپوش است . به هر حال اين گروه پيشوايانى براى خود به نام قطب و پير و مرشد و امثال آن برگزيدند و براى آنها كراماتى قائل شدند و بر اثر اختلافات داخلى و هواپرستى سران ، به شعبههاى بسيار زيادى تقسيم شدند و هر يك براى خود ، آداب و رسومى داشتند . آنها با احكام دين كه با نام شريعت مىنامند به عنوان احكامى كه قابل توجيه و تغيير و دگرگونى است نگاه مىكنند و اساس را سير باطنى مىپندارند كه آن را طريقت مىنامند . به همين دليل بسيارى از گناهان را مرتكب مىشوند و به پيروان خود چراغ سبز براى درهم شكستن چارچوبهاى احكام شرعى نشان مىدهند و به تعبير ديگر : شريعت را پوست و طريقت را مغز و