الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
73
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
امام ( ع ) سخن را از حمد و ثناى الهى شروع مىكند و در برابر آن اظهار عجز كرده ، مىگويد : « ستايش مخصوص خداوندى است كه ستايشگران از مدح و ثناى او عاجز و ناتوانند » ( الحمد للّه الّذى لا يبلغ مدحته القائلون ) . « 1 » چرا كه اوصاف « كمال » و « جمال » او از حدّ بيرون است . آنچه انسانها و فرشتگان از حمد و مدح او گويند به مقدار معرفت و شناخت خودشان از آن ذات بىمثال است نه به مقدار كمالات او . هنگامى كه شخص پيامبر ( ص ) كه بزرگترين پيامبر الهى است مطابق حديث مشهور اظهار عجز از معرفت خالق متعال مىكند و نغمهء « ما عرفناك حقّ معرفتك » « 2 » را سر مىدهد ديگران چگونه مىتوانند دعوى معرفت او كنند ؟ و هنگامى كه انسان از معرفت او عاجز باشد چگونه مىتواند حقّ حمد و ستايش او را به جا آورد ؟ بنا بر اين بالاترين حدّ « حمد » ما همان است كه مولا فرموده ، يعنى
--> ( 1 ) در توضيح معنى حمد و مدح و شكر در ميان ارباب لغت و مفسّران قرآن و نهج البلاغه سخن بسيار است ، ولى مشهور در ميان آنها اين است كه حمد هر گونه ستايش در برابر كارهاى خوب اختيارى است ، در حالى كه مدح مفهوم وسيعترى دارد و ستايش در برابر خوبىهاى اختيارى و غير اختيارى را شامل مىشود ، ولى شكر منحصرا در جايى گفته مىشود كه نعمتى از كسى به ديگرى برسد و او را در برابر آن سپاس گويد . ( براى توضيح بيشتر در اين زمينه مىتوانيد به مجمع البحرين ، لسان العرب و مفردات و شرح ابن ميثم و شرح علامهء خويى مراجعه فرماييد ) . اين در حالى است كه بعضى از مفسّران قرآن و نهج البلاغه مانند زمخشرى در كشّاف و ابن أبى الحديد در شرح خود حمد و مدح را يكسان شمردهاند و تفاوتى ميان آن دو قائل نيستند ولى تفسير اوّل صحيحتر به نظر مىرسد . ( 2 ) مرحوم علامهء مجلسى در ضمن يكى از بيانات مشروح خود در توضيح بعضى از اخبار در بحار الانوار ، ذيل كلام محقّق طوسى اين حديث را بدون ذكر سند از پيغمبر اكرم ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : « ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك » ( بحار الانوار ، جلد 68 ، صفحهء 23 ) .