الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
74
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
اظهار عجز و ناتوانى در برابر حمد و ثناى او كردن و اعتراف به اين كه هيچ گويندهاى توانايى ندارد كه بر قلّهء حمد و ثنايش عروج كند . در حديثى از « امام صادق ( ع ) » مىخوانيم كه : « خداوند به موسى ( ع ) وحى فرستاد : اى موسى ! حقّ شكر مرا به جا آور . عرض كرد : پروردگارا ! چگونه حقّ شكر تو را به جا آورم در حالى كه هرگاه شكر تو را به جا آورم ، اين خود نعمتى است كه به من ارزانى فرمودى ( و توفيق شكرگزارى دادى و به اين ترتيب مشمول نعمت تازهاى شدهام كه شكر ديگرى بر آن لازم است ) ؟ ! فرمود : « يا موسى الان شكرتنى حين علمت انّ ذلك منّى ، اى موسى الآن شكر مرا به جا آورى كه دانستى اين هم از من است ( و تو از اداى شكرش ناتوانى ) » . « 1 » البته از يك نظر هنگامى كه انسان به طور سربسته مىگويد : الحمد للّه ( هر گونه حمد و ستايش مخصوص خداست ) چيزى از مراتب حمد و ستايش باقى نمىماند ، مگر اين كه مخصوص ذات پاك او مىشود . به همين جهت در حديثى مىخوانيم كه امام صادق ( ع ) از مسجد بيرون آمد در حالى كه مركب او گم شده بود ، فرمود : « اگر خداوند آن را به من بازگرداند ، حقّ شكر او را ادا مىكنم ، چيزى نگذشت كه مركب امام ( ع ) را آوردند در اين موقع عرض كرد : الحمد للّه ! كسى گفت - فدايت شوم - مگر شما نفرموديد حقّ شكر خدا را به جا مىآورم ؟ امام فرمود : مگر نشنيدى گفتم الحمد للّه ( مگر چيزى بالاتر از اين است كه هر گونه حمد و ستايش را مخصوص او بدانم ) . « 2 » در توصيف دوّم مىفرمايد : « و حسابگران ( زبردست ) هرگز نتوانند نعمتهايش را شماره كنند » ( و لا يحصى نعمائه العادّون ) . زيرا نعمتهاى مادّى و معنوى ، ظاهرى و باطنى ، فردى و جمعى او از آن برتر
--> ( 1 ) اصول كافى ، جلد دوّم ، صفحهء 98 ، حديث 27 . ( 2 ) همان مدرك ، صفحهء 97 ، حديث 18 .