الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

578

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

آمد كه اين چه كارى بود كه من كردم و در صدد توبه بر آمد و به انواع وسايل متشبّث شد . خداوند به پيامبر آن زمان وحى فرستاد كه به او بگو : به عزّت و جلالم سوگند ! اگر آن قدر مرا بخوانى تا بند بند تو از هم جدا شود ، دعاى تو را مستجاب نخواهم كرد ، مگر اين كه افرادى كه تحت تأثير بدعت تو واقع شدند زنده كنى و آنها از بدعت باز گردند ، آن گاه توبه‌ات پذيرفته خواهد شد . « 1 » از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه بدعت نه شامل اختراعات و ابداعات و علوم و فنون طبيعى و پزشكى و صنعت مىشود ، و نه نوآوريهايى كه در صحنهء فرهنگ و ادبيات صورت مىگيرد ، و نه آداب و رسوم زندگى ، و نه تطبيقات فقها در زمينهء مسائل مستحدثه با استفاده از قواعد كليهء كتاب و سنّت . بدعت آن است كه حلالى را حرام و يا حرامى را حلال كنند و چيزى از آيين خدا بكاهند و يا چيزى بر آن بيفزايند بىآن كه دليل معتبرى بر آن قائم باشد ، و يا آيين جديدى اختراع كنند و مردم را به عنوان يك دين به سوى آن دعوت نمايند ، اين يكى از عظيمترين گناهان كبيره است . اين كه در تاريخ « وهّابيّت » مىخوانيم گروهى از آنان حتّى با دوچرخه مخالفت مىكردند و آن را مركب شيطان مىناميدند و يا هنگامى كه سران « سعودى » براى خبر گرفتن از مراكز لشكر ، خطّ تلفنى كشيده بودند ، آنها ريختند و همه را پاره كردند و از بين بردند و آن را « بدعت » ناميدند ، كار بسيار ابلهانه‌اى است كه هيچ ارتباطى با مفهوم بدعت كه در فقه اسلامى آمده است ندارد و متأسفانه تاريخ آنها پر از اين گونه امور است . گفتار كسانى كه راه افراط را در برابر اين گروه پيش گرفته‌اند و مىگويند در دين هيچ اصل ثابتى وجود ندارد ، گفتار خطرناكتر و باطل‌ترى است كه تمام

--> ( 1 ) « بحار الانوار » ، جلد 69 ، صفحهء 219 .