الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

403

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

مهمى ايراد كند تمام نيروهاى فكرى خود را متمركز مىسازد مثل اين كه همهء آنها را در يك اتاقى جمع و فشرده كرده است ، امّا هنگامى كه آن تمركز از ميان مىرود همانند اين است كه از آن اتاق در بسته بيرون آمده و در فضاى باز قرار گرفته است . جملهء « تلك شقشقة هدرت ثمّ قرّت » با توجّه به اين كه « شقشقه » در اصل به معنى قطعه پوستى بادكنك مانند است كه وقتى شتر به هيجان در مىآيد از دهان خود بيرون مىفرستد و هنگامى كه هيجانش فرو نشست به جاى خود باز مىگردد و با توجّه به اين كه خطباى زبردست هنگامى كه در اوج هيجان و شور قرار مىگيرند به آنها « ذو شقشقة » گفته مىشود ، كنايه از اين است كه اين سخنان ، اسرار درون من بود كه از سوز دل خبر مىداد ، هنگامى كه به هيجان آمدم ايراد خطبه كردم ولى الآن كه به خاطر مطالعهء نامه و سؤالات سائل ، آن حال و هوا تغيير يافت ديگر آمادگى براى ادامهء آن سخن را ندارم . نكتهء قابل توجّه اين كه ابن ابى الحديد از استادش ( مصدّق بن شبيب ) نقل مىكند : اين خطبه را براى « ابن خشّاب » خواندم هنگامى كه به كلام « ابن عبّاس » رسيدم كه از ناتمام ماندن اين خطبه اظهار تأسف شديد كرده ، گفت : « اگر من در آن جا بودم به « ابن عباس » مىگفتم : مگر چيزى در دل امام ( ع ) باقى مانده بود كه به آن اشاره نكند تا تو تأسف بر آن بخورى ؟ ! به خدا سوگند آنچه در بارهء اوّلين و آخرين خلفا بود بيان كرد » ! « مصدّق » مىگويد : به « ابن خشاب » كه مرد شوخى بود گفتم منظورت از اين سخن اين است كه اين خطبه مجعول است ؟ گفت : « به خدا سوگند من به خوبى مىدانم كه آن كلام امام است ، همان گونه كه مىدانم تو مصدّق هستى » ! « 1 » « سيّد رضى » در پايان اين خطبه ، به شرح چند جمله پرداخته ، مىگويد : « مقصود امام ( ع ) از اين كه او را به شتر سوارى سركش تشبيه كرده ، اين است كه

--> ( 1 ) شرح ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 205 ( با تلخيص ) .