الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
393
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
حكميّت كند در برابر آن تسليم هستيم » ! گروهى از منافقان كه در سپاه امام ( ع ) بودند از موقعيّت استفاده كرده ، مردم را دعوت به دست كشيدن از جنگ در آن لحظات حسّاس نمودند ، گروه كثيرى فريب خورده از امام تقاضا كردند تن به حكميّت در دهد . « مسئلهء حكميّت » كه از اساس يك نيرنگ بود بر امام تحميل شد و با نيرنگ ديگرى به نتيجهء تلخترى انجاميد . « عمرو عاص » كه نمايندهء لشكر شام در حكميّت بود ، « ابو موسى » ى سادهلوح را فريب داد كه بگويد « على » و « معاويه » را از خلافت خلع مىكنيم ، ولى « عمرو عاص » به پا خاست و گفت : من هم « على » را خلع مىكنم ، ولى معاويه را بر خلافت نصب مىنمايم . از بعضى از روايت استفاده مىشود كه لشكر على ( ع ) قبل از اعلام نتيجهء كار « حكمين » به « كوفه » بازگشت و در انتظار نتيجهء كار آنها بود ، هنگامى كه نتيجهء كار آنها و فريب خوردن « ابو موسى » روشن شد ، « 1 » لشكر امام ( ع ) در اين لحظه به خود آمد و از اين كه دستور امام ( ع ) را در روز آخر جنگ براى ادامه تا پيروزى ناديده گرفته بود ، سخت پشيمان شد ولى ديگر كار از كار گذشته بود و جمع كردن و قرار دادن آنها در يك محور و حملهء مجدّد و هماهنگ ، كار سادهاى نبود . به اين ترتيب پيروزى مهمّى كه ممكن بود تاريخ اسلام را دگرگون سازد و مسلمين را براى هميشه از شرّ دودمان بنى اميّه و بازماندگان دوران شرك و بتپرستى و پيامدهاى دردناك دوران حكومتشان نجات بخشد از دست رفت و عامل اصلى آن ، فريبكارى دشمن از يك سو ، سادهانديشى گروهى از دوستان ، از سوى ديگر و فعاليّتهاى شديد منافقانى كه در انتظار چنين ساعتى بودند از سوى سوّم و اختلاف و تفرقه و عدم انضباط لازم در گروهى از لشكريان امام از سوى چهارم محسوب مىشود .
--> ( 1 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 2 ، صفحهء 259 .