الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

392

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

هزار نفر بودند و لشكر « معاويه » نيز به آن جا رسيده بود . بعضى از ياران امام ( ع ) مىخواستند جنگ را آغاز كنند ، « معاويه » نامه‌اى براى حضرت نوشت و درخواست كرد كه شتاب نكنند . امام ( ع ) كه مىخواست تا امكان دارد ، درگيرى واقع نشود ، دستور خوددارى را داد و با خويشتن‌دارى بسيار ، بارها و بارها با اعزام نمايندگان و ارسال نامه ، از آنها خواست كه دست از راه خلاف بردارند و به صفوف مسلمانان بپيوندند و مشكل را از راه مذاكره حل كنند و عجيب اين كه ماهها به اين صورت گذشت و با اين كه گروهى بىصبرانه از امام مىخواستند جنگ شروع شود امّا امام همچنان خويشتن‌دارى نشان مىداد . ولى هيچ يك از اين امور سودى نبخشيد . گر چه در اين ايّام جنگهاى پراكنده‌اى صورت مىگرفت ، ولى سعى مىشد دامنه جنگ گسترش پيدا نكند ، سرانجام آتش جنگ در ماه ذى الحجّهء سال 37 شعله‌ور شد و درگيرى شديد روى داد ، ولى با فرا رسيدن ماه محرّم ، به احترام اين ماه ، جنگ متوقّف شد و باز ارسال پيامها و اعزام نمايندگان از سوى امام آغاز شد ، با پايان گرفتن ماه محرم ، جنگ با شدّت تمام شروع شد و روز هشتم ماه صفر بود كه حملهء همگانى صورت گرفت و تا شب ادامه داشت ، صبح روز دهم ماه صفر بعد از نماز صبح دو لشكر به سختى با يكديگر به نبرد پرداختند ، لشكر شام سخت وامانده شده بود و لشكر امام به سرعت پيشروى مىكرد و چيزى نمانده بود كه طومار شاميان درهم پيچيده شود . عجيب اين كه در شب نيمهء اين ماه كه ليلة الهريرش مىنامند ( هرير به معناى زوزه كشيدن است چون سپاه معاويه در زير ضربات سپاه امام ، گويى زوزه مىكشيد ) نيز جنگ ادامه يافت . هنگامى كه لشكر شام نزديك شدن لحظه‌هاى نابودى خود را احساس كردند « عمرو عاص » كه به خدعه و نيرنگ معروف بود بنا به درخواست « معاويه » چاره‌اى انديشيد و آن اين كه به سپاه شام دستور داد : « قرآنها را بر سر نيزه كنند و بگويند ما تابع قرآنيم و هر چه قرآن ميان ما و شما