الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
370
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
گروهى را كه عبد الرحمن بن عوف در ميان آنهاست مقدّم دارند و بقيّه را اگر در مخالفت پافشارى كنند گردن بزنند و اگر سه روز از شورا گذشت و توافقى حاصل نشد همه را گردن بزنند تا مسلمانان خود شخصى را انتخاب كنند . سرانجام « طلحه » كه مىدانست با وجود « على » ( ع ) و « عثمان » به او خلافت نخواهد رسيد و از « على » دل خوشى نداشت جانب « عثمان » را گرفت در حالى كه زبير حقّ خود را به « على » ( ع ) واگذار كرد ، « سعد بن ابى وقاص » حقّ خويش را به پسر عمويش « عبد الرحمن بن عوف » داد بنا بر اين شش نفر در سه نفر خلاصه شدند : « على » ( ع ) ، « عبد الرحمن » و « عثمان » ، « عبد الرحمن » رو به « على » ( ع ) كرد و گفت با تو بيعت مىكنم كه طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر و روش « عمر » و « ابو بكر » با مردم رفتار كنى ، « على » ( ع ) در پاسخ گفت : مىپذيرم ، ولى طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر ( ص ) و اعتقاد خودم عمل مىكنم . « عبد الرحمن » رو به « عثمان » كرد و همان جمله را تكرار نمود و « عثمان » آن را پذيرفت . « عبد الرحمن » سه بار اين جمله را تكرار كرد و همان جواب را شنيد لذا دست « عثمان » را به خلافت فشرد ، اين جا بود كه « على » ( ع ) به « عبد الرحمن » فرمود : « به خدا سوگند تو اين كار را نكردى مگر اين كه از او انتظارى دارى همان انتظارى كه خليفهء اوّل و دوّم از يكديگر داشتند ، ولى هرگز به مقصود خود نخواهى رسيد » . « 1 » شك نيست كه اين شورا از جهات مختلفى زير سؤال است : اوّلا : اگر بنا بر آراى مردم است ، چرا تبعيّت عام صورت نگيرد ؟ و اگر بنا بر انتصاب است شوراى شش نفرى چرا ؟ و اگر شورا بايد برگزيند شخصيّتهاى معروف ديگرى در ميان مسلمين نيز بودند . ثانيا : اگر اينها مشمول رضاى پيامبر ( ص ) بودند پس تصريح نارضايى پيامبر
--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 185 تا 188 ( با تلخيص ) .