الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
357
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
بخش سوّم حتّى اذا مضى لسبيله جعلها فى جماعة زعم انّي احدهم فيا للّه و للشّورى متى اعترض الرّيب فىّ مع الاوّل منهم ، حتّى صرت اقرن الى هذه النّظائر ! لكنّى اسففت اذ اسفّوا ، و طرت اذ طاروا : فصغا رجل منهم لضغنه ، و مال الآخر لصهره ، مع هن و هن ، الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه ، بين نثيله و معتلفه ، و قام معه بنو ابيه يخضمون مال اللّه خضمة الابل نبتة الرّبيع ، الى ان انتكث عليه فتله ، و اجهز عليه عمله ، و كبت به بطنته . ترجمه اين وضع همچنان ادامه داشت تا او ( خليفهء دوّم ) به راه خود رفت و در اين هنگام ( در آستانهء وفات ) خلافت را در گروهى ( به شورا ) گذاشت كه به پندارش من نيز يكى از آنان بودم ، پناه بر خدا از اين شورا ! كدام زمان بود كه در مقايسهء من با نخستين آنان ( ابو بكر ، و برترى من ) شكّ و ترديد وجود داشته باشد ، تا چه رسد به اين كه مرا همسنگ امثال اينها ( اعضاى شورا ) قرار دهند ، ولى من ( به خاطر مصالح اسلام با آنها هماهنگى كردم ) هنگامى كه پايين آمدند ، پايين آمدم و هنگامى كه پرواز كردند ، پرواز كردم . سرانجام يكى از آنها ( اعضاى شورا ) به خاطر كينهاش از من روى برتافت و ديگرى خويشاوندى را بر حقيقت مقدّم داشت و به خاطر داماديش به ديگرى ( عثمان ) تمايل پيدا كرد ، علاوه بر جهات ديگر كه ذكر آن خوشايند نيست و اين وضع ادامه يافت تا سوّمى بپاخاست در حالى كه از خوردن زياد ، دو پهلويش بر آمده بود و همّى جز