الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
352
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
است كه ريشههاى آنها حتّى به دوران قبل از امير مؤمنان على ( ع ) باز مىگردد ) . « 1 » آيا به راستى هر كسى سؤالى از قرآن كند بايد او را زير شلاق و چوب انداخت بى آن كه يك كلمه در پاسخ سؤال او گفته شود ! و به فرض كه بعضى از افراد بىدين و منافق براى مشوّش ساختن افكار مردم سؤالاتى در بارهء قرآن مىكردند ، وظيفهء خليفه در برابر آنها اين بود كه با چوب و شلاق پاسخ بگويد يا نخست بايد از نظر علمى و منطقى توجيه شوند و اگر نپذيرفتند آنها را تنبيه كند ؟ آيا اين به خاطر آن بوده كه خليفه پاسخ اين سؤالات را نمىدانسته و عصبانى مىشده ، يا دليل ديگرى داشت و حتّى افراد مشكوك را مورد هتك و توهين قرار مىداده و عمامهء آنها را به زمين مىافكنده است ! 3 - « ابن ابى الحديد » در شرح نهج البلاغهء خود نقل مىكند كه گفته مىشد : « درّة عمر اهيب من سيف الحجّاج ، تازيانهء عمر وحشتناكتر از شمشير حجاج بود ! » سپس مىگويد : در حديث صحيح آمده كه زنانى نزد رسول خدا ( ص ) بودند و سر و صداى زيادى كردند ، « عمر » آمد ، همگى از ترس او فرار كردند ، به آنها گفت اى دشمنان خويشتن ! آيا از من مىترسيد و از رسول خدا ( ص ) نمىترسيد ؟ گفتند : آرى « انت اغلظ و افظّ ، تو خشنتر و درشتگوترى » ! « 2 » 4 - در همان كتاب آمده است نخستين كسى را كه « عمر » با تازيانه زد ، « امّ فروه » خواهر ابو بكر بود هنگامى كه ابو بكر از دنيا رفت ، زنان بر او نوحهگرى مىكردند ، خواهرش « ام فروه » نيز در ميان آنها بود ، عمر كرارا آنها را نهى كرد ، آنها باز تكرار كردند ، « عمر » « امّ فروه » را از ميان آنها خارج ساخت و با تازيانه زد ، همهء زنان ترسيدند و متفرق شدند . « 3 »
--> ( 1 ) به كنز العمّال ، جلد 11 ، صفحهء 322 ( حديث 31627 ) و ملل و نحل شهرستانى ، جلد 1 ، صفحهء 114 مراجعه شود . ( 2 ) نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 181 . ( 3 ) نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 1 ، صفحهء 181 .