الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
349
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
بعضى از شارحان نهج البلاغه گفتهاند : امام اين جا به دو امر اشاره مىكند كه هر كدام سهمى در ناراحتى او دارد ، نخست طولانى شدن مدّت دورى او از محور خلافت و دورى خلافت از وجود او ، و دوّم ناراحتى و رنجى كه به سبب آثار و پديدههاى جدا شدن خلافت از محور اصلى در زمينهء عدم نظم صحيح در امور دينى مردم حاصل شد . ولى به هر حال مصالح مهمترى ايجاب مىكرد كه او سكوت كند و آنچه را كه اهميّت كمترى دارد فداى آنچه كه اهميّت بيشترى دارد نمايد . اين وضع همچنان ادامه يافت تا دوران خليفهء دوّم نيز پايان يافت . نكتهها 1 - نمونههايى از خشونت اخلاقى در عصر خليفهء دوّم در حالات او مخصوصا در دوران خلافت ، مطالب زيادى در كتب دانشمندان اهل سنّت - اعم از كتب حديث و تاريخ - نقل شده كه آنچه را در كلمات امام ( ع ) در فراز بالا آمده است دقيقا تأييد مىكند . اين موارد بسيار فراوان است كه به چند نمونهء آن ذيلا اشاره مىشود : 1 - مرحوم « علامهء امينى » در جلد ششم « الغدير » از مدارك زيادى از كتب معروف اهل سنّت ( مانند سنن دارمى ، تاريخ ابن عساكر ، تفسير ابن كثير ، اتقان سيوطى ، درّ المنثور ، فتح البارى و كتب ديگر ) داستانهاى تكان دهندهاى در بارهء مردى به نام « صبيغ العراقى » نقل مىكند . از تواريخ به خوبى استفاده مىشود كه او مردى بود جستجوگر و در بارهء آيات قرآن پيوسته سؤال مىكرد ولى « عمر » در برابر سؤالات او چنان خشونتى به خرج داد كه امروز براى همهء ما شگفتآور است ، از جمله اين كه كسى نزد « عمر » آمد و به او گفت ما مردى را يافتيم كه از تأويل مشكلات قرآن سؤال مىكند . « عمر » گفت : خداوندا به من قدرت ده كه بر او دست بيابم ! روزى « عمر »