الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
517
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
برى ، پس شكرگزار ، تا ثواب برى . گويند حضرت سليمان ( عليه السلام ) فرزندى داشت كه از دستش برفت ، از غم او رنجور شد ، دو فرشته به صورت دو خصم پيش او آمدند . يكى گفت : اى پيغمبر خدا ، من در زمين كشت كردم و مزرعهاى شد اين مرد زير پا تباه كرده ، ديگرى گفت : او در راه كشت كرده و چون راه نبود بناچار از روى آن رفتم . سليمان به اولى گفت : چرا در راه كشت كردى ، مگر نمىدانستى مردم روى آن مىروند ؟ گفت : اى سليمان ( عليه السلام ) تو نمىدانستى آدميان بر راه مرگ نشستهاند ، چرا به مرگ پسر خود ماتم گرفته اى ؟ ! ( تو فرزند خود را در جلو راه مرگ گذاشتهاى ، نه تو كه همه انسانها چنين مىكنند پس اگر با مرگ از دست تو رفت غضه مخور ) سليمان ( عليه السلام ) آگاه شده و استغفار كرد . « 1 » حاتم اصَمّ گفت : « خداوند متعال روز قيامت به وسيله چهار كس بر چهار گروه حجت تمام كند ، به سليمان ( عليه السلام ) بر توانگران ، به يوسف ( عليه السلام ) بر بندگان ، به عيسى ( عليه السلام ) بر درويشان و به ايوب ( عليه السلام ) بر اهل بلا « 2 » ( بايد مثل ايوب ( عليه السلام ) شاكر بود و اگر عذر در صفحه قيامت آوريم ، كه نمىتوانستيم ، خداوند مىگويد چرا ايوب توانست ) ؟ حقيقت شكر همه مقامات دين متكى بر سه اصل است : علم و حال و عمل ، علم مايه حال و حال موجب عمل است علم همان شكر و شناخت نعمت است از خداوند و اين كه اسباب و وسائل واسطهاى بيش نيست حال ، شادى دل است به آن نعمت » : « و عمل ، به كار واداشتن آن نعمت است در آنچه مقصود خداوند است ، و آن عمل هم به دل هم به زبان و هم به بدن تعلق دارد . موسى ( عليه السلام ) در مناجات گفت : خدايا آدم را به دست قدرت خود آفريدى و با وى
--> ( 1 ) . كيمياى سعادت ، جلد 2 ، صفحه 381 تا 384 ( با كمى تصرّف ) . ( 2 ) . كيمياى سعادت ، جلد 2 ، صفحه 381 تا 384 ( با كمى تصرّف ) . .