الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

35

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

من بس كه تو خداى منى و اين افتخار براى من كافى است كه من سر بر فرمان و عبد تو هستم » . شاخه‌هاى اسارت و آزادى براى اسارت مىتوان شاخه‌هاى بسيارى در حدّ هر صفت رذيله و روش نادرست به حساب آورد ، از جمله اقسام اسارت مىتواند از اسارت در چنگال هوى و هوس و گناه و معصيت ، تشريفات ، آداب و رسوم غلط ، قيود دست و پاگير امور ازدواج دخترها و پسرها ، اوهام و خرافات و صفات رذيله اخلاقى مثل طمع ، بخل ، حسد و غيره نام برد ؛ و در مقابل آزادى از هر يك از اينها ، شاخه‌اى از آزادى است ، اينها امورى است كه هر انسان در طول زندگى به خوبى با روح خود لمس مىكند . انسانهائى كه به دنبال اميال نفسانى بوده ، و نفس بر گردن آنها ريسمانى افكنده ، و به هر سو مىكشد ، يا فردى كه در گرداب گناهان غوطهور است ، چگونه ادعا مىكند ، آزاد است ، و طعم آزادى را چشيده است ؟ ! آزاد آن است كه اگر طوفان هوا و هوس و شهوات به او روى آورد او طوفان شكن باشد ، نه طوفان شكننده او ، بايد چون يوسف ( عليه السلام ) تن به هوسهاى زليخاها نداد ، چنان كه يوسف ( عليه السلام ) تن به او و به مقاماتى كه ممكن بود ، بواسطه مراوده با او به دست آورد ، نداد ، او به بردگى رفت و به زندان افتاد ولى آزادى خود را به زندان نينداخت ، زبان حال و قال او اين بود كه « ( ربَ السجن احب الىّ مما يدعوننى اليه » : « پروردگار من زندان محبوبتر است براى من از آنچه مرا به سوى آن مىخوانند » ، زندانى تن بهتر از زندانى روح و حريّت است كه آنها مىطلبند . در روايتى از امام صادق ( عليه السلام ) آمده : « يُوسُفُ الصِّديقُ الامين لم يَضْرُرْ حُريَّتَه أَنْ استُعِبدَ وَ قُهرَ وَ اسِر . . . » : « يوسف راستگو و امين ، حرّيتش با بردگى و اسارت خدشه