شيخ محمد جعفر امامى
98
لغات در تفسير نمونه ( فارسى )
چند جمع ميان هر سه تفسير نيز ممكن است . « 1 » [ بَدا : ] « ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ » تعبير به « بَدا » كه به معناى پيدا شدن رأى جديد است ، نشان مىدهد كه قبلًا چنين تصميمى در مورد يوسف نداشتند ، و اين عقيده را احتمالًا همسر عزيز مصر ، براى اولين بار پيشنهاد كرد و به اين ترتيب ، يوسف عليه السلام بىگناه به گناه پاكى دامانش ، به زندان رفت و اين نه اولين بار بود و نه آخرين بار كه انسان شايستهاى به جرم پاكى به زندان برود . « 2 » [ بداء : ] « بداء » در لغت به معناى آشكار شدن و وضوح كامل است و به معناى پشيمانى نيز آمده ؛ زيرا شخصى كه پشيمان مىشود حتماً مطلب تازهاى براى او پيدا مىشود . بدون شك « بداء » به اين معنا در مورد خداوند معناى ندارد و هيچ آدم عاقل و دانايى ممكن نيست احتمال بدهد مطلبى بر خدا پوشيده باشد و سپس با گذشت زمان بر او آشكار گردد ؛ اصولًا اين سخن كفر صريح و زنندهاى است و لازمهء آن نسبت دادن جهل و نادانى به ذات پاك خداوند است و ذات او را محل تغيير و حوادث دانستن . حاشا كه شيعهء اماميه چنين احتمالى را دربارهء ذات مقدس خدا بدهند . آنچه شيعه نسبت به معناى « بداء » اعتقاد دارد و روى آن اصرار و پافشارى مىكند و طبق آنچه در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده : ما عرف اللَّه حق معرفته من لميعرفه بالبداء « آن كس كه خدا را با بداء نشناسد او را درست نشناخته است » . « 3 » [ بُدْن : ] « وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاها لَكُم مِّنْ شَعَائِرِ اللَّهِ » « بُدْن » ( بر وزن قدس ) جمع « بدنة » ( بر وزن عجله ) به معناى شتر بزرگ و چاق و گوشت دار است . و از آنجا كه چنين حيوانى براى مراسم قربانى ، اطعام فقرا و نيازمندان مناسبتر است ، مخصوصاً روى آن تكيه شده ؛ و گرنه مىدانيم چاق بودن حيوان قربانى از شرائط الزامى نيست . همين مقدار كافى است كه لاغر نبوده باشد . « 4 » [ بَدْو : ] « بَدْو » به بيابان اطلاق مىگردد . « 5 » [ بديع : ] « بَديعُ السَّمَاواتِ » « بديع » به معناى به وجود آورندهء چيزى بدون سابقه است ، يعنى خداوند آسمان و
--> ( 1 ) . ليل ، آيهء 8 ( ج 27 ، ص 92 ) ( 2 ) . يوسف ، آيهء 35 ( ج 9 ، ص 477 ) ( 3 ) . رعد ، آيهء 39 ( ج 10 ، ص 288 ) ( 4 ) . حجّ ، آيهء 36 ( ج 14 ، ص 120 ) ( 5 ) . يوسف ، آيهء 109 ( ج 10 ، ص 119 )