شيخ محمد جعفر امامى

99

لغات در تفسير نمونه ( فارسى )

زمين را بدون هيچ مادّه و يا طرح و نقشهء قبلى ايجاد كرده است . « 1 » [ بِرّ ، بَرّ : ] « لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا » « بِرّ » ( بر وزن ضِدّ ) در اصل ، به معناى توسعه است ، سپس در معناى نيكىها ، خوبىها و احسان ، به كار رفته است . « بِرّ » ( به كسر ب ) به معناى « نيكوكارى » است ؛ بعضى گفته‌اند : فرق بين آن و « خير » اين است كه « بِرّ » به معناى « نيكى توأم با توجّه است » در حالى كه « خير » معناى اعمى دارد . « بَرّ » ( بر وزن سر ) جنبهء وصفى دارد و به معناى شخص نيكوكار است ، در اصل به معناى وسعت است و لذا صحراهاى وسيع را « برّ » مىگويند ؛ و از آنجا كه نيكوكاران روحى وسيع و گسترده دارند اين واژه بر آنها اطلاق مىشود و به كارهاى نيك كه نتيجهء آن گسترده است و به ديگران مىرسد « بِرّ » ( به كسر ب ) گفته مىشود . اين كلمه در سورهء « مريم » عطف است بر « مُبارَكاً » ، نه به « صلوة و زكات » ، و معناى آن در واقع چنين است : جَعَلَنِى بَرّاً بِوالِدَتِى « مرا نيكوكار نسبت به مادرم قرار داد » . « راغب » در « مفردات » مىگويد : « بَرّ » در اصل به معناى خشكى است ( در مقابل بحر و دريا ) سپس ، به كسانى كه اعمال نيكشان گسترده و وسيع است ، اين لفظ اطلاق شده ، و از همه شايسته‌تر براى اين نام ، ذات پاك خداوند است كه نيكى او همهء جهانيان را فرا گرفته است . « 2 » [ براء : ] « إِنَّني بَرآءٌ مِّمَّا تَعْبُدُون » « براء » ( بر وزن سوار ) مصدر و به معناى « تبرى » است ؛ و در اين گونه موارد معناى وصفى به طور مؤكد و مبالغه دارد ( مانند زيدٌ عَدْلٌ ) و چون مصدر است مفرد و جمع ، مذكر و مؤنث در آن يكسان مىباشد . « 3 » [ بَرَرَة : ] « كِرامٍ بَرَرَة » « بَرَرَة » جمع « بارّ » ( مثل طالب و طلبه ) از مادّهء « بَرّ » در اصل به معناى وسعت و گستردگى است ؛ و لذا به صحراهاى وسيع « بَرّ » ( به فتح باء ) گفته مىشود ، و از آنجا كه افراد نيكوكار وجودى گسترده دارند ، و بركات آنها به ديگران مىرسد به آنها « بارّ »

--> ( 1 ) . بقره ، آيهء 117 ( ج 1 ، ص 480 ) ؛ انعام ، آيهء 101 ( ج 5 ، ص 477 ) ( 2 ) . بقره ، آيهء 177 ( ج 1 ، ص 675 ) ؛ آل‌عمران ، آيهء 92 ( ج 3 ، ص 13 ) ؛ انعام ، آيهء 59 ( ج 5 ، ص 335 ) ؛ مريم ، آيهء 32 ( ج 13 ، ص 66 ) ؛ طور ، آيهء 28 ( ج 22 ، ص 452 ) ؛ انسان ، آيهء 5 ( ج 25 ، ص 349 ) ( 3 ) . زخرف ، آيهء 26 ( ج 21 ، ص 54 ) ؛ ممتحنه ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 30 )